Latest Entries »

sitepic_0235

دیروز درباره ی اعتقادات یک شخص سوالاتی را از دوستان پرسیدم و از آنها خواستم نظرشان را در مورد این شخص بیان کنند و همه ی کسانی که نظر دادند اتفاق نظر داشتند که اینچنین شخصی دچار گمراهی است.
در این پست می خواهم این شخص را با گمراهی هایش معرفی کنم. لازم به ذکر است مطالبی که بنده از سخنرانی های این شخص یافته ام مربوط به چند سخنرانی معدود است و همه ی سخنرانی های این شخص را بررسی نکرده ام. وقتی شخصی در چند سخنرانی معدود اینچنین گمراهی هایی نشر می دهد مشخص است با تفحص در همه ی سخنرانی ها و کتب وی چه گمراهی هایی یافت خواهد شد.
این شخص کسی است که متاسفانه شبکه های اهل سنت مدت هاست سخنرانی هایش را پخش می کنند و سبب شده اند افراد زیادی مجذوب این شخص شوند بدون ان که باخبر باشند شخصیتی که مجذوبش شده اند در چه وادی هایی از گمراهی به سر می برد.
این شخص مصطفی حسینی طباطبایی است.

محتویات کلیپ اول:
سنی و وهابی نیستم، از جهات مختلف با اهل سنت تفاوت عقیده داریم و برای نمونه از توحید شروع می کند، اعتقادات اهل سنت الله تعالی را مرکب و محدود و مخلوق نشان می دهد, در قدمت کلام الله با اهل سنت تفاوت داریم، علی و اهل بیت را از دیگر اصحاب برتر می دانیم، با عقاید اهل سنت سازگار نیستیم، در انتها نیز اهل سنت را متهم به تکفیری بودن می کند.
لینک دانلود کلیپ اول
http://www.mediafire.com/?w88ssrbbo3xzh4o

کلیپ دوم:
در این کلیپ از معتزله سخن می گوید و اختلاف معتزله با اهل حدیث را ذکر می کند و در کنار اهل حدیث مجسمه را ذکر می کند و سپس می گوید: و آیاتی را که احیانا اهل تجسیم تاویل نمی کردند و ظاهرش رو قبول می کردند از قبیل دست خدا و چشم خدا و اینها, اینها همه ی این آیات را تاویل می کردند. پایان کلام طباطبایی
در واقع حکم بر ظاهر آیات را به اهل تجسیم نسبت می دهددر حالی که حکم بر ظاهر آیات صفات اعتقاد اهل سنت و ائمه ی چهارگانه است و این شخص با این سخنش اهل سنت و امامان اهل سنت را به تجسیم متهم می کند.
لینک دانلود کلیپ دوم
http://www.mediafire.com/?sc6sdby83en1bw3

کلیپ سوم:
در این کلیپ درباره ی دیدن الله در روزقیامت سخن می گوید و با تاویلات معتزله این مسئله را منکر می شود و می گوید الله جسم نیست که دیده شود.
می گویم: اعتقاد اهل سنت این است که الله در روز قیامت دیده می شود و این مسئله با آیات قرآن و احادیث نبوی اثبات می شود و اعتقادی که آقای طباطبایی ذکر می کند اعتقاد دشمنان قدیم اهل سنت یعنی معتزله است.
لینک دانلود کلیپ سوم
http://www.mediafire.com/?j2mbr9ddjldp01c

کلیپ چهارم:
می گوید در صحیحین احادیث خلاف عقل وجود دارد و سپس با تمسخر و خنده یکی از احادیث نبوی را ذکر می کند و در انتها اشاره می کند که اینها خرافات است.

می گویم:این شخص هیچ ارزشی برای تحقیق علمای اهل سنت قائل نیست و کتبی را که اهل سنت بر صحت آنها اتفاق نظر دارند زیر سوال می برد و احادیث آن را با تمسخر ذکر می کند و احادیث شان را خرافات می خواند.
لینک دانلود کلیپ چهارم
http://www.mediafire.com/?u2qctxy46ng17qs

کلیپ پنجم:
در این کلیپ اشاره می کند که اگر اهل سنت روایتی را ضعیف بدانند و ما آن را موافق با قرآن بدانیم قبولش می کنیم اگر چه شخص دروغگو هم باشد اما شخص دروغگو بعضی وقت ها راست می گوید.
لینک دانلود کلیپ پنجم
http://www.mediafire.com/?39qoi97h9i3l84l

در انتها امیدوارم کسانی که نادانسته از این شخص برای خودشان بت ساخته اند در مورد این شخص تجدید نظر کنند و بدانند اعتقادات این شخص در مقابل اعتقادات اهل سنت و علمای بزرگ اهل سنت است.

 

حسن بنابسم الله الرحمن الرحيم

مقدمه
نوشته حاضر به همت عبدالله اثري – اثابه الله – جمع آوري شده است كه در آن علماي اهل سنت به بررسي مسئله اخوان و مشاكل گوناگون آن و خطرات احزاب بطور عموم مي پردازند. در خاتمه نيز جهت روشنگري گزيده اي از نقطه نظرات رهبران احزاب { اخوان المسلمين} بيان شده است. باشد كه به ديده عبرت نگريسته شود و آن را چون نصيحتي طلائي بر گرفت و به توشه و ره آوردي نجات تبديل نمود . والله يهدي من يشاء الي صراط مستقيم .
وَالْعَصْرِ (1) إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ (2) إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ (3).

إِنَّ الحَمْدَ للهِ ؛ نَحْمَدُهُ وَنَسْتَعِينُهُ وَنَسْتَغْفِرُهُ، وَنَعُوذُ بِاللهِ مِنْ شُرُورِ أَنْفُسِنَا وَمِنْ سَيِّئَاتِ أَعْمَالِنَا، مَنْ يَهْدِهِ اللهُ فَلاَ مُضِلَّ لَهُ، وَمَنْ يُضْلِلْ فَلاَ هَادِيَ لهُ.
وَأَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللهُ -وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ-.
وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ.
{يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ} [آل عمران : 102].
{يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالاً كَثِيراً وَنِساءً وَاتَّقُوا اللهَ الَّذِي تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالأَرْحَامَ إِنَّ اللهَ كَانَ عَلَيْكُمْ رَقِيباً} [النساء : 1].
{يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللهَ وَقُولُوا قَوْلاً سَدِيداً. يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَمَنْ يُطِعِ اللهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزاً عَظِيماً} [الأَحزاب : 70-71].
أَمَّا بَعْدُ :
فَإِنَّ أَصْدَقَ الحَدِيثِ كِتَابُ اللهِ، وَخير الهَدْيِ هَدْيُ مُحَمَّدٍ صلى الله عليه وسلم، وَشَرَّ الأُمُورِ مُحْدَثَاتُهَا، وَكُلَّ مُحْدَثَةٍ بِدْعَةٌ، وَكُلَّ بِدْعَةٍ ضَلاَلَة.
اين پاورقيها توضيحات مفيد بر فتواي عالم بزرگوار علامه ابن با ز رحمه الله در مورد گروه اخوان المسلمين است
از خداوند خواهانيم که آن را سودمند گرداند و از ما بپذيزد و از حضرتش خواهانيم که حق را همانگونه که هست به ما بنماياند و توفيق پيروي از آن را نصيب گرداند و همچنين باطل را آنگونه که هست توفيق شناخت دهد و دوري از آن را برايمان مقدور بدارد .

فتواي عبدالعزيز ابن باز _ رحمه الله _ در مورد اخوان المسلمين
سوال : جناب استاد حرکت اخوان المسلمين مدت زماني است که در جزيرة العرب شروع به فعاليت نموده است و براي خود در ميان دانشجويان طرفداراني پيدا کرده است نظر شما در مورد اين حرکت چيست ؟ و ميزان توافق اين حرکت با منهج اهل سنت و جماعت تا چه حد است ؟
جواب : حرکت اخوان المسلمين مورد انتقاد علما و دانشمندان ديني واقع شده است چون آنها علاقه اي در دعوت کردن به توحيد الله و انکار شرک و بدعت ندارند. نداشتن نشاط در دعوت به سوي الله و داشتن شيوه هاي مخصوصي که سبب نقصان عقيده صحيحي است که اهل سنت و جماعت بر آن قرار دارند .
لذا لازم است که اخوان المسلمين به دعوت سلفيت روي آورد که دعوت به توحيد الله و انکار شرک و عبادت گورها و دلبستگي به مردگان و درخواست و استغاثه از صاحبان قبور چون حسين و حسن و بدوي و چيزهاي شبيه بدان است از آن جمله است ، و لازم است که به اين پايه اساسي يعني به معناي لا اله الا الله که اصل دين است و اول چيزي است که رسول گرامي اسلام در مکه به آن دعوت نمود روي آورد.
بسياري از اهل علم اخوان المسلمين را از آن جهت که در دعوت کردن علاقمند به توحيد پروردگار و داشتن اخلاص براي او و انکار بدعتهاي ساخته شده جاهلان نيست مورد انتقاد قرار داده اند که ازجمله آنها تعلق خاطر داشتن به اموات و نذر و قرباني کردن براي آنها که شرک بزرگ ميباشند وهمچنبن توجه نداشتن به سنت و حديث شريف و پيروي نکردن از آن و هرآنچه گذشتگان اين امت در احکام شرعي بر آن بوده اند ميباشد.
از خداوند متعال خواهانيم که آنها را توفيق عنايت فرمايد و ياري دهد و احوالشان را اصلاح گراند .

توضيح شماره 1

اخوان المسلمين مورد انتقاد بزرگان اهل علم قرارگرفته است .

چون روشنگري و بيان كردن حق و بر حذر داشتن از باطل و اهل آن در هر زمان و مكان از بزرگترين واجبات بر عالمان ديني است لذا بزرگان اهل علم در زمان ما اقدام به روشنگري و بيان گمراهي جماعت اخوان المسلمين و رد ادعاهايشان نموده اند ، ايرادشان بر آنهارا به دنبال هم مي آوريم . اين بزرگان بعضي در كتابهايشان نسبت به آنها مردم را بر حذر داشته اند و بعضي در درسها ومجالس و بعضي در نوارهاي كاست و انواع وسايل ديگر عهده دا ر انجام اين وظيفه شده اند

1 _ علامه محدث محمد ناصر الدين الباني _ رحمه الله _ مي فرمايد : بنيانگذار اخوان المسلمين جماعت خويش را بر اساس اصلي] [ بنيان نهاد كه بر اساس آن خيرخواهي دريافت شده از كتاب و سنت در ميانشان رخت بر بسته استه است ، اين اصل را نيز رها شده و مطلق در مورد مسائل بكار مي گيرند ، خداوند متعال در سوره عصر مي فرمايد وَالْعَصْرِ (1) إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ (2) إِلَّا الَّذِينَ آَمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ.(3)
به درستي كه انسان در زيان است . مگر كساني كه ايمان آوردندو عمل صالح انجام دهند . و به حق سفارش كنند . و به صبر همديگر را سفارش نمايند .
هر گاه اصحاب كرام_ رضي الله تعالي عنهم _ همدگر را ملاقات ميكردند و يا از هم جدا مي شدند اين سوره را تلاوت مي كردند ، چنانكه ميدانيد حق ضد باطل است و باطل، در اصول و در فروع وجود دارد، و هر چيز مخالف راستي باشد باطل است و اين عبارتي كه اخوان المسلمين چون اصلي بدان پايبند است و سبب ماندگاري آنها در مدت 70 سال شده است از لحاظ فكري از فهم اسلام صحيح بسيار دوراست لذا قادر به تطبيق عملي اسلام نخواهد شد ، چون فاقد يك شيئ بخشنده آن نخواهد شد .

2 _ شيخ محمد صالح بن عثيمن _ رحمه الله _

نظر ايشان را در مورد سخن سيد قطب كه در كتاب معركه الاسلام و الرسماليه ص 61بيان ميدارد را جويا ميشوند ، سيد در آنجا ميگويد : ((( ولا بد للإسلام أن يحكم ، لأنه العقيدة الوحيدة الإيجابية الإنشائية التي تصوغ من المسيحية والشيوعية معا مزيجا كاملا يتضمن أهدافهما جميعا ويزيد عليهما التوازن والتناسق والاعتدال )) . اسلام حتما بايد حكومت بكند چون تنها عقيده واحدي است كه مبتني بر امر و نهي است وجامع مسيحيت و كمونيستي با هم است و بطور كامل اهداف هر كدام ازآنها با هم را تضمين مي نمايد و علاوه بر آن داراي توازن وهماهنگي و اعتدال است كه در آنها موجود نيست .
ابن عثيمن در جواب مي گويد : مسيحيت ديني است كه توسط احبارو رهبانها دچار تغير و تبديل گشته است و كمونيستي نيز دين باطلي است كه در ميان اديان آسماني فاقد هر گونه اصل و اساسي است و دين اسلام ديني است كه خداوند متعال آن را از جانب خويش نازل فرموده و از هرگونه تغير و تبديلي مصون مانده است چانكه ميفرمايد : إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ . ما خود قرآن را نازل كرده ايم و او را حفظ مي نمائيم . لذا هر كس اظهار نمايد اسلام تركيبي از اين و آن است چنين فردي يا جاهل به اسلام است و يا فريب خورده ملل كفر چون نصاري و كمونيستها است .

3 – علامه صالح اللحيدان – اثابه الله – ميگويد :‌اخوان المسلمين و جماعت تبليغ فاقد منهج صحيح هستند و داراي هيچ گونه ريشه و اساسي در ميان سلف اين امت نيستند ، اولين جمعيتي كه بوجود آمد و نام جماعت بر وي اطلاق گرديد جماعت شيعه بودند و به همين نام نيز خوانده شدند اما خوارج خودشان را به اسم مؤمنين مي خواندند .

4 – علامه عبدالله بن غديان – اثابه الله – ميگويد : مملكت ما داراي اين جماعتها و احزاب نبود بلكه افرادي كه از خارج به اينجا آمدند هر كدام در صدد تاسيس حزب و جمعيتي بر آمدند كه در كشورهايشان موجود بود ، هم اكنون ما جمعيتهايي تحت نام اخوان المسلمين و جماعت التبليغ و احزاب ديگري داريم كه هر كدام از آنها خواهان اين است كه مردم از آنها پيروي نمايند و پيروي از جماعتهاي ديگر را منع و حرام مي دانند و معتقدند كه تنها جماعت آنها بر حق و جماعتهاي ديگر بر گمراهي قرار دارند ، مگر ما در دنيا چند تا حق داريم ؟
چنانكه توضيح دادم حق ، واحد است ، رسول گرامي تفرق امتها را بيان مي دارد سپس مي فرمايد : امت من نيز به هفتاد و سه فرقه تقسيم ميشود و همگي آنها جز گروهي در آتشند . گفتند : اينها چه كساني هستند ؟ فرمود : » من كان علي مثل ما انا عليه اليوم و اصحابي » آنها كساني هستند كه برهمان راهي كه من و اصحابم بر آن هستيم قرار دارند.
هر جماعتي داراي نظام و قانوني است و رئيسي دارد و هر كدام از آنها در بين خويش بر اساس بيعت عمل مي كنند ونسبت به همديگر دوستي و تعاون دارند ، در نتيجه موجب تفرقه مردم در يك منطقه ميشوند و اين امري است كه قابل مشاهده است و دشمني و عداوت احزاب در واقع گواه آنست ، آيا اين دين است ؟ اين امر هرگز ناشي از دين نيست چون دين يكي است و حق واحد است و امت هم يكي است چنانكه خداوند متعال ميفرمايد : كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ (شما بهترين مجتمعي هستيد كه ازميان مردم بر خاسته ايد) ، نمي فرمايد شما گروها و دستجات هستيد آيا به جاي وابستگي و همراهي با احزاب بهتر نيست كه انسان با رسول خدا باشد ؟

5 – علامه صالح بن فوزان الفوزان – اثابه الله –

در جواب اين سؤال حكم وجود جماعتهاي امثال جماعت التبليغ و اخوان المسلمين چيست ؟ مي فرمايد: واجب است كه اين گروهها را نپذيريم چون آنها مي خواهند مارا منحرف و متفرق ، يكي را اخواني و يكي را تبليغي سازند و همينطور …. چرا بايد اين تفرق به وجود آيد ؟ اين كفران نعمت پروردگار است ، ما همگي يك جماعت واحد و داراي يك دين واحد هستيم ،‌چرا بد را باخوب معاوضه مي كنيم ؟ چرا از چيزي كه خداوند سبحان به سبب آن مارا كرامت بخشيده مانند : اجتماع ، همياري و راه صحيح تنزل كنيم و خود را به گروههاي منتسب نمائيم كه جماعت مارا متفرق و قدرت مارا تضعيف مي نمايند ؟ اين امر چيزي است كه هرگز صحيح نمي باشد .
اين دعوتها در سرزمينهايي كه در آن نشو نما كرده اند سودمند نبوده اند و در آنجا نتوانسته اند يك مجموعه اصلاحي باشند و فاقد نتايج خير بوده اند ، آنها نتوانسته اند در جامعه خويش دگوگوني ايجاد نمايند وآن را از لائيكي و بت پرستي و گور پرستي به جماعت اسلامي صحيح تبديل نمايند ، بلكه چندان اهتمامي هم به عقيده ندارند و اين خود دليل بر عدم صلاحيتشان ميباشد پس چرا در موردشان بهت زده شويم و باعث ترويج امورشان و دعوت كردن به سويشان گرديم ؟ أَتَسْتَبْدِلُونَ الَّذِي هُوَ أَدْنَى بِالَّذِي هُوَ خَيْرٌ آيا چيزي را كه پست تر است با چيزي كه خير است معاوضه مي كنيد ؟

6 – شيخ صالح السحيمي – اثابه الله – در مورد جماعات موجود مي گويد :
كسي كه در مورد حركات و جماعاتي كه در اين زمان ظاهر گشته اند تحقيق و تفحص نمايد سرانجام به اين نتيجه مي رسد كه آنها داراي وجوهات مشتركي هستند كه مختصرا در اينجا به بررسي آن ميپردازيم
أ‌- همگي اين گروهها و احزاب نسبت به دعوت كردن به عقيده صحيح سستي نموده و سهل انگاري مينمايند و دليل آن را پرهيز از تفرقه امت مي دانند گويا دعوت به عقيده علت تفرقه است ، حال آنكه اين امر كاملا مخالف منهجي است كه رسول گرامي اسلام آورد و بر آن اصحاب گرامي و تابعان گام نهادند .
ب‌- اين جماعات نسبت به احكام شرع جاهلند و جهلشان در اين موارد تا حدي است كه هيچ فردي نسبت به آن معذور نيست
ت‌- رهبران اين حركات و جماعات هرچند جزو راسخان در علم نباشند بلكه جاهل هم باشند بسيار مورد مدح و ثناي هوادارانشان قرار ميگيرند
ث‌- جاهل را چنان مغرور ميكنند كه گمان مي نمايد عالم است در حالي كه اهليت دعوت كردن به سوي پروردگار را ندارد به حديث ( بلغوا عني و لو آية )استناد مي كنند( پيام مرا هرچند آيه اي باشد براسانيد) . اين حديث بدون شك صحيح است و بر هر مسلماني واجب است آنچه را ميداند ابلاغ نمايد اما لازمه اين امر شايستگي انجام آن است تا از جمله كساني باشد كه رسول الله در موردشان مي فرمايد: ( نضرالله امرا سمع مقالتي فوعاها فاداها كما سمع ) خداوند سيماي كسي را كه سخن مرا ميشنوند و آن را حفظ مي كند و به همان صورتي كه آن را شنيده ابلاغ مينمايد نوراني گرداند . اما اينكه كسي گمان كند صرف وابستگي به احزاب و جماعات و دادن بيعت و شركت در حركات گروهي و خواندن سرود و دادن شعارهاي پر طمطراق و حركتهاي حزبي و شركت در انتخابات و ورود به پارلمان و امثال اين كارها كه اين جماعات به استناد هدف وسيله را توجيه مي كند انجام ميدهند كار درستي است بدون هيچ شك و شبهه اي تصورش صحيح نمي باشد و اين كارها از هدايت اسلامي بسيار به دور است و آنكس كه به اندازه ذره اي واجد ايمان و بصيرت و عقل سليم باشد بدان رضايت نمي دهد .
ج‌- سنت و بدعت را به هم آميخته اند و نشانه هايي از سنت كه پيش آنها موجود است را مخفي داشته و حزب گرائي و وابستگي گروهي كه بدعتي بي سابقه در اسلام است را تحقق بخشيده اند .
ح‌- اين جماعتها همه فرقه ها و گروههاي را كه مدعي اسلام هستند بدون تميز بين شيعه و سني، باطني و صوفي وغيره زير لواي خود گرد آورده اند بسان تاريكي شب سايه خويش را بر همه گسترانده اند
خ‌- اعتماد كردن بردروغ آشكار و توجيه نمودنش تحت نام مصلحت دعوت چيزي است كمتر گروه و جماعتي در عصر حاضر كه خود را منتسب به دعوت نمايد وجود دارد كه سالم و فارغ از آن باشد و خود را بر اساس منهج پيامبران و رسولان پرودگار قرار دهد، اين كار گروهها و احزاب بيشتر با مبدأتقيه اي كه عقيده رافضي بر اساس آن روئيده است شباهت دارد.

7 – شيخ صالح بن عبدالعزيز آل شيخ – اثابه الله – نشانه ها و خصوصيات اخوان را مورد بحث قرار داده و مي فرمايد :
ا – از جمله مشخص ترين مظاهر دعوت نزد اخوان المسلمين كتمان حقايق و مخفي كاري واظهار ننمودن حقيقت امر و تغير چهره نزد كسي است كه گمان ميكنند برايشان سودمند است ، يعني به نوعي از باطني گري مبتلا هستند ، حقيقت امر را مخفي ميدارند چنانكه بعضي از آنها مدت زماني را با عالمي سپري مي كنند بدون اينكه شناسائي شوند چون چيزي را ميگويند و چيزهاي را مخفي ميدارند و تمام آنچه را معتقدند ظاهر و آشكار نمي سازند .
ب – از جمله مشخصه هاي ديگرشان اينست كه بر عقل و بصيرت پيروانشان قفل مي نهند تا سخن كساني را كه مخالف منهج آنها هستند نشنوند و براي انجام اين امر از طرق گوناگون وارد ميگردند ،گاهي همه اوقات جواناني را كه با آنها هستند از صبح تا شب مي گيرند تا سخن ديگري را نشنوند ،گاه پيروان خويش را نسبت به كساني كه از آنها انتقاد مي كنند بر حذر مي دارند چنانكه اگر كسي را ببينند كه منهج و طريقت آنها را شناخته و اقدام به نقدشان كرده است و جوانان را از افتادن به دامن حزب گرائي بر حذر مي دارد اقدام به دوركردن افراد ازآنها از طرق مختلف مي كنند ، گاه با تهمت و گاه با دروغ بستن بر او و متهم كردنش به مسائلي كه از آن بري است و خودشان نيز ميدانند، بر عليه او اقدام ميكنند ، گاه در مورد چنين افرادي به تحقيق مي پردازند تا مسئله اي را از او بيابند و آن را بر او بزرگ و در ميان مردم شايع كرده بلكه مردم را از پيروي حق و حقيقت باز دارند ، آنها در اين خصلت به مشركين شباهت دارند كه در اماكن عمومي عليه رسول خدا صدا بلند كرده و مي گفتند : اي مردم اين مرد صابئي است و چنين و چنان است تا مردم را از پيروي او باز دارند .
ت – يكي ديگر از نشانه هاي اخوان در مقياس ديگران اين است كه سنت را محترم نمي شمارند و صاحبان سنت را هم دوست نمي دارند گرچه اين امر را اظهار نمي نمايند ولي در حقيقت نه سنت را دوست دارند و نه به سوي صاحبان سنت دعوت مي كنند و اين مسئله را در مورد افراد بسياري كه به آنها منتسب بوده اند يا با آنها رفت و آمد داشته اند آزموده ايم ، چنانكه اگر بدانند در كلاسي شروع به قرائت كتابهايي چون صحيح بخاري يا ديگري مي شود از حضور در آن خود داري ميكنند و مي گويند اين كار سودمند نيست و قرائت اين احاديث نافع نيست ،به اين علماي قاري حديث بنگريد آيا سودي به مسلمين رسانده اند در حالي كه مسلمين در چنان و ضع و حالي بسر مي برند ،‌خلاصه اينكه آنها در ميان خويش سنت را تدريس نمي كنند به همه آن معتقد نيستند و صاحبان آن را دوست ندارند .
ث – آنها خواهان رسيدن به قدرتند لذا از رؤساي خويش كه گاه فرهنگي يا انتظامي چون وسيله اي براي رسيدن به آن سود مي جويند ، بعضي خود را به زحمت انداخته و همديگر را كمك مي كنند تا به قدرت برسند و در اين رابطه به قدرت كم هم، راضي مي شوند تا در خلال آن بتوانند نفوذ خويش را گسترش دهند ، اين امر نشانه حزب گرائي است لذا كساني را كه در جماعت آنها هستند به خود نزديك و ديگراني كه در جماعتشان نباشند را از خود مي رانند چنانكه گفته ميشود بايد از فلاني دورشد و نبايد به فلاني امكان تدريس داد ..چرا؟ به خدا سوگند بايد بر اين امر ملاحظاتي داشت ، اما اين ملاحظات چه چيزمي باشند ؟ ميگويند : فلاني از جمله جوانان نيست ، از جمله اخوان نيست ، امثال اين سخنان . يعني آنها حب و بغضشان و دوستي و دشمنيشان بر مدار حزب گرائي و گروهي قرار دارد و اين مانند همان ماجرائي است كه در حديث حارث الاشعري آمده است آنجا كه رسول گرامي ميفرمايد : من دعا بدعوي الجاهليه فانه من جثاء جهنم ، قيل و ان صلي و ان صام قال : و ان صلي و ان صام ، فادعوا بدعوة الله التي سماكم بها ربكم المسلمين و المؤمنين عبادالله . ( هر كس بسان دعوي جاهلي فراخواني كند ازجمله افراد جهنم است ، سؤال شد : اگر نماز بخواند و روزه هم بگيرد ؟ فرمود : هرچند نماز و روزه هم داشته باشد ، لذا همانگونه كه خداوند شما را نامگذاري كرده است همديگر را بخوانيد، بندگان الله همديگر را مسلمان و مؤمن بخوانيد .) در حديث معروفي وارد است كه رسول خدا در جريان اختلاف ميان دومسلمان كه يكي خود را به مهاجرين و ديگري خود را به انصار منتسب ميكرد فرمود : (( ابدعوي الجاهلية و انا بين اظهركم ))
آيا در حالي كه هنوز من ميان شما هستم به جاهليت فرا ميخوانيد ؟ حال آنكه مهاجر و انصار هردو از جمله نامهاي شرعي هستند اما چون وسيله و ملاك دوستي قرار گيرد و كمك و ياري از تحت نام اسلام خارج شود مسير دعوت به سوي جاهليت خواهد رفت .
آنها از مسائل جاهليت چيزهاي بسياري دارند به همين دليل از جوانان مي خواهم كه به شيوه پسنديده و نيكو نسبت به اين امر هوشيار باشند تا هدايت به سوي راه و روش اهل سنت و جماعت و منهج سلف صالح برايشان ممكن گردد همانگونه كه خداوند متعال مي فرمايد : (ادْعُ إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ ) با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت كن و به نيكو ترين شيوه با آنها مجادله نما ، كه پروردگارت نسبت به كسي كه دچار گمراهي از راهش گشته و نسبت به كسي كه در زمره راه يافته گان قرار گرفته عالمتر است .
ج – همچنين از جمله نشانه هاي بارزشان بلكه وسيله تميزدادنشان از ديگران اين است كه هدف نهائي آنها رسيدن به حكومت و تشكيل دولت است و اين امردر منهج و دعوت اخوان چيز آشكاري است ،اما اينكه مردم ،از عذاب پروردگار رهائي مي يابند يا نه ، و اينكه راهنمائي آنها سبب كسب رحمت پروردگار خواهد شد و باعث نجات از عذاب قبر و آتش دوزخ و سبب ورودشان به بهشت و يا نزديكي به آن ميگردد ؟ چيزي است كه چندان بدان اهميت نمي دهند چون مقصد آنها برپائي دولت است به همين دليل مسائلي را در مورد دولت به ميان مي آورند كه سبب اجتماع مردم و صف آرائيشان پشت سر آنها گردد، لذا بحث اشتباهات ومعاصي و عقايد نادرست در ميان مردم سبب تفرقشان مي گردد لذا بايد از آن اجتناب كرد و همتها بايد صرف اجتماع دلها گردد ، اما اين امر بدون شك يك خطا و اشتباه اساسي و مقصدي نادرست و فاسدي است زيرا رسول گرامي روشن ميفرمايد كه مسائل قبر سه چيزند : از پروردگارت سؤال مي شود، و پرسيده ميشود معبودت كيست ؟ و دينت چيست و پيامبرت چه كسي بوده است ؟ چه بسا افرادي ده سال و حتي بيشتر تا مدت بيست سال با آنها بوده هنوز نمي داند كه وقتي وارد گور شود چه چيز سبب نجات وي خواهد شد ؟ آيا براي چنين فردي خير خواهي صورت گرفته است ؟ واقعيت اين است كه اين افراد برايشان وسيله اي براي رسيدن به هدف بوده اند ، در صورتي كه اگرآنها دوستدار مسلمين بودند خير خواهي خويش را در موردشان دريغ نمي داشتند و اسباب نجات از عذاب قبر و قيامت را از آنها پنهان نمي كردند و توحيد را كه اولين سؤال و اساس نجات است به آنها تعليم مي دادند، توحيدي كه در آن معبود واحدي براي عبادت به مردم معرفي مي گردد ( امري كه هدف بعثت تمامي انبياء و سبب نزول همه كتب و مقصد نهائي خلقت انس و جن ميباشد )
اين توضيحات، سخن تعدادي از بزرگان اهل علم در زمان ما بود در حالي كه علماي بسياري از شيوه و منهج اخوان المسلمين كه مخالف كتاب و سنت مي باشد انتقاد كرده اند ولي ما به خاطر پرهيز از اطاله كلام نتوانستيم در اين مختصر كلامشان را بگنجانيم و به طورقطع مي توان گفت براي كسي كه خواهان حقيقت باشد همين اندازه او را كفايت است .
اما كساني كه از اين فرقه به خوبي ياد كرده اند يا به آنها منتسب مي باشند و يا سخنانشان فاقد اعتبار است چون وقتي منهج اين جماعت را بر كتاب و سنت عرضه داريم چنانكه گذشت با آن مخالف است ، چگونه اينطور نباشد در حاليكه بزرگاني از آنها انتقاد نموده اند كه در فهم كتاب و سنت، چون كوهي از دانش هستند و جز صاحبان شبهات مردود در شهادتشان خللي وارد نمي كند. لذا از تمامي كساني كه ياري دهندگان بدعت و صاحبان آن هستند به خداوند متعال پناه مي بريم .
اين مختصر مقداري از ردود علماي امت در مورد احزاب و گروها و بياني بر خطرات تفرق مسلمين بود چيزي كه خداوند متعال در آيات متعدد آن را نكوهش كرده است چنانكه مي فرمايد : إِنَّ الَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَكَانُوا شِيَعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ كساني كه در دينشان تفرقه ايجاد كردند تو در هيچ چيز از آنان نيستيد . و ميفرمايد : وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَأُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ از كساني مباش كه بعد از آنكه با دلايل حق برآنها آشكار شد متفرق شدند و اختلاف ايجاد كردند ، عذاب بزرگ پروردگار براي آنهاست . رسول الله ميفرمايد : «إنَّ اللهَ يَرْضَى لَكُمْ ثَلاثًا، وَيَسْخَطُ لَكُمْ ثَلاثًا، يَرْضى لَكُمْ: أنْ تَعْبدُوهُ وَلا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا، وأنْ تَعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِيعًا وَلا تَفَرَّقُوا، وأنْ تُنَاصِحُوا مَنْ وَلاهُ اللهُ أمْرَكُمْ؛ وَيَسْخَطُ لَكُمْ ثَلاثًا: قيلَ وَقَالَ، وَكَثْرَةَ السُّؤَالِ، وإِضَاعَةَ الْمَالِ» خداوند متعال بوسيله سه چيز از شما راضي و بوسيله سه چيز ازشما خشمگين ميشود ، از شما راضي ميشود كه او را عبادت كنيد و هيچ چيز را شريك او نگردانيد و اينكه يه ريسمان الهي چنگ زنيد و متفرق نشويد و براي كسي كه سرپرستي شما را به عهده دارد خير خواه باشيد و به سبب جدال و گفتگوهاي بي فايده و سؤالهاي بي مورد و بسيار و ضايع نمودن مال بر شما خشمگين مي شود .

توضيح شماره 2 (اخوان علاقه اي در دعوت كردن به سوي الله تعالي ندارند )

سوگند به الله اگر اين حزب تنها همين يك ويژگي را داشت ( عدم دعوت به توحيد و انكار شرك و بدعت ) برايش كافي بود كه او را در زمره گروهاي مخالف دعوت پيامبران قرار داد ، چون اگر آنها در دعوتشان علاقه به اساس دعوت همه پيامبران – عليهم الصلاة و السلام – نداشته باشند چگونه ميتوان نام دعوت اسلامي را بر آنها نهاد .
روشن و واضح است كه خداوند متعال بندگانش را براي حكمت بزرگي كه در كتاب كريمش بيان فرموده خلق كرده است چنانكه ميفرمايد : (وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ ) جن و انسان را جز براي عبادت نيافريديم . بعد از آفرينش به وسيله ارسال پيامبران و فرستادن كتاب حجت را بر آنها تمام كرد كه محور دعوت همه پيامبران دعوت كردن به توحيد و نفي شرك بود . ميفرمايد : (وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولاً أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ ) ( به تحقيق در ميان هر امتي پيامبري را مبعوث داشتيم تا الله را عبادت و از طاغوت دوري كنند ) و باز ميفرمايد : ( وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ إِلَّا نُوحِي إِلَيْهِ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ ) ما هيچ رسولي را قبل از تو نفرستاديم جز اينكه به او وحي كرديم كه معبود به حقي جز من وجود ندارد پس مرا عبادت كنيد . هر رسولي كه به سوي قومش مبعوث مي شد دعوتش را در ابتداي امر با دعوت به توحيد و بيزاري جستن از شرك آغاز و مبازه با آن را سر لوحه كار خويش از ابتدا تا انتها قرار ميداد .
من باب منهج موازنات كه اهل بدع صداي خويش را بدان بلند كرده اند مي گويم : توحيدي كه جماعت اخوان المسلمين بدان دعوت مي نمايد قيام عليه حاكمان و تسليم شدن مقررات حزبي و بيعت دادن به مرشد عام مي باشد ، حال بعد از انجام اين كار اهل سنت يا بدعت هستند ، رافضي يا نصراني و يا …. باشند چندان مهم نيست . چنانكه در مجله ( لواء الاسلام ) شماره 1 سال 1945 برابر با رمضان 1410 صفحه 39 آمده است :
في مجلة ( لواء الإسلام ) العدد الأول ، السنة الخامسة والأربعون بتاريخ رمضان 1410 هـ ص 39 : (( والإمام حسن البنا عندما شكل اللجنة السياسية العليا للإخوان المسلمين كان ضمن أعضائها ثلاثة من المسيحيين هم الأساتذة : لويس فروخ ، وهيب دوس ، ثابت كريم )) .
امام حسن البنا هنگامي كه يك كميته عالي سياسي را براي اخوان المسلمين تاسيس نمود سه نفراساتيد مسيحي به نامهاي : يونس فروخ و وهيب دوس و ثابت كريم را به عضويت آن مبصوب نمود..
يكي از نويسندگان اخوان به نام د/ عزالدين ا براهيم مي گويد :
(( قام الإمام الشهيد حسن البنا بجهد ضخم على هذا الطريق يؤكد ذلك ما يرويه الدكتور إسحاق موسى الحسيني في كتابه ( الإخوان المسلمون ..كبرى الحركات الإسلامية الحديثة ) من أن بعض الطلاب الشيعة الذين كانوا يدرسون في مصر قد انضموا إلى جماعة الإخوان . ومن المعروف أن صفوف الإخوان المسلمين في العراق كانت تضم الكثير من الشيعة الإمامية الإثنى عشرية – وعندما زار نواب صفوي سوريا وقابل الدكتور مصطفى السباعي المراقب العام للإخوان المسلمين اشتكى إليه الأخير ان بعض شباب الشيعة ينضمون إلى الحركات العلمانية والقومية فصعد نواب إلى أحد المنابر وقال أمام حشد من الشبان الشيعة والسنة : » من أراد أن يكون جعفرياً حقيقياً فلينضم إلى صفوف الإخوان المسلمين » . ولكن من هو نواب صفوي ؟ زعيم منظمة ( فدائيان إسلام ) الإسلامية الشيعية )) .
ترجمه : امام حسن البنا تلاش خستگي ناپذيري را در اين رابطه انجام داد ، گواه آن چيزي است كه دكتر اسحاق موسي الحسيني در كتابش موسوم به ( الاخوان المسلمين …بزرگترين جنبش اسلامي حاضر ) مي آورد : بعضي از دانشجويان شيعه كه در مصردرس مي خواندند به اخوان پيوستند و واضح و آشكار است كه شيعه اماميه اثني عشريه در عراق به صفوف اخوان در آمدند و هنگام ديدار نواب صفوي از سوريه دكتر مصطفي السباعي كه ازجمله رهبران اخوان بود وقت ملاقات به وي ميگويد : بعضي از جوانان شيعه به حركتهاي غير ديني و قومي پيوسته اند ، آنگاه نواب صفوي در حضور جمع كثيري از جوانان شيعه و سني بالاي منبري قرار ميگيرد و ميگويد : هر كس مي خواهد جعفري حقيقي باشد بايد به صفوف اخوان المسلمين ملحق شود . اين در حالي بود كه نواب رهبر تشكيلات شيعي فدائيان اسلام بود .
اين معجوني كه حسن البنا آورنده اش بود در گذشته و حال هيچكدام از ائمه مسلمين آن را نياوردند لذا براي شيفتگانش شايسته بود در موردش القاب جديد بكار گيرند چنانكه دكتر محمود سيد نوح در كنابش موسوم يه آفات راه او را به مجدد الاسلام در قرن 14 ملقب مي كند

( توضيح شماره 3 – اخوان المسلمين علاقه اي به انكار شرك و بدعت ندارند.

و اين چيري است كه به سبب آن با دعوت انبياء و رسولان مخالفت نموده اند ، بسياري از داعيان اين حزب، شركي را كه خداوند همه پيامبرانش را براي نجات بشريت از آن مبعوث داشته است را شركي ساده مي پندارند و شرك حقيقي را شرك در حاكميت مي دانند به همين دليل هميشه با دادو فرياد بر دعوتگران سلفي مي تازند و اظهار ميدارند : مارا به خاطر شرك قبور رها كنيد تا بتوانيم شرك قصور را انكار نمائيم ، قصدشان با اين كار مبارزه با حاكميت براي تصاحب كرسي و قيام عليه پادشاهان و رهبران ممالك اسلامي است و گمان ميكنند با اين كار براي تحقق حكومت اسلامي ( حكومت اخواني ) سعي و تلاش نموده اند، و اگر كسي سؤال كند پس چرا مي گوئيد هدفشان حكومت اخواني است ؟ خواهم گفت : جواب آن از لابلايي سخناني كه خود اظهار مي نمايند مشخص است ، حسن البنا در حالي كه در مقبره سيده زينب كه يكي از بزرگترين اماكن شركي در مصر است حضور دارد مي گويد :
«لهذه المناسبة أيها الإخوة أنصح لكم نصيحة مخلصة أشدد عليكم في رعايتها وهي أن تطهروا قلوبكم وتصفوا سرائركم عمن نال منكم أو أساء إليكم، فوالله إني لضنين بهذه القلوب التي لا تعرف إلا معاني الحب في الله ولم تسعد إلا بمشاعر الأخوة الحقة الصادقة، أضن بهذه القلوب الطاهرة أن تلوث بحقد أو تشوه ببغضاء، وتنال من صفائها خصومة، إن الدين حب وبغض، ذلك حق من الإيمان أن نحب في الله ونبغض في الله، ولكن ما أشد أن نقهر علي كره من نحب، إن الإيمان حب وبغض، فأحبوا لأنكم بالحب تسعدون، وبهذه العاطفة تجتمعون وعلى هذه المشاعر وبها ترتبطون، فلا تحرموا قلوبكم نعمة الحب في الله تعالى ولا تحرموها شعور الحب الطاهر البرئ، وادخروا حجر البغض وثورة الغضب لساعة آتية قريبة نلقى فيها خصومنا، ولست أعني خصومنا في الداخل، فليس لنا في الداخل خصوم ولله الحمد، وإن كانوا فهم غثاء كغثاء السيل سيجرفهم الطوفان، فإما ساروا وإما غاروا، أما كلمة الجهاد فعاطفة ملتهبة ومعاني الجهاد مُثُلٌ حية باقية تتجه إليها قلوب أبناء هذه الأمة التي ظلمت واعتدى على حرياتها وحقوقها وأحيط بها من كل مكان )
( اي برادران بدين مناسبت شما را يك نصيحت خالصانه مي كنم و به جدي رعايت آن را توسط شما خواستارم و آن اينكه دلهايتان را پاك و نهانتان را از هر آنچه به شما مي رسد يا بدي كه در حق شما مي نمايند تصفيه كنيد ، من به دلهايي كه جز معناي محبت را براي خداوند نميشناسند حسادت مي ورزم و اين آمادگي را جز با فهم و شعور صادقانه و برادرانه كسب نمي كنيد ،من نسبت به اين دلهاي پاك و طاهر حسادت مي ورزم كه با حقد و كينه آلوده نشده و با بغض تيره و كدر نگشته است و به سبب صفا و پاكيش خصومت از آن رخت بر بسته است ، راست است كه دين حب و بغض است و اين حق است و داشتن حب و بغض براي خداوند از ايمان است اما چه سخت است كسي را كه دوستش داريم براي امري ناپسند مورد قهر قرار دهيم ، به درستي كه ايمان حب و بغض است لذا دوست بداريد كه شما به سبب دوست داشتن رستگار مي شويد و بواسطه اين عاطفه جمع مي گرديد و به خاطر اين احساس و به سبب آن به هم مي پيونديد ، بنابراين دلهايتان را از نعمت دوست داشتن منع نكنيد و آن را از احساس دوستي پاك و بي آلايش محروم نگردانيد ، هدفم دشمنان داخلي نيست ، پروردگار را سپاس مي گوئيم كه ما در داخل دشمني نداريم اگر باشد چون خاشاكند مانند همان خاشاكي كه همراه سيل است يا به كنار مي رود و يا طوفان آن را همراه خويش مي برد ، اما كلمه جهاد يك عاطفه ملتهب و جوشان است و معنايش چون زندگي جاويد است و دلهاي فرزندان اين امت كه حقوقش پايمال گشته و آزاديش مورد تعرض واقع شده و ازهر طرف مورد تعدي قرار گرفته بسويش پر كشيده ومتوجه اش شده اند .)
آيا چشم پوشي از شرك و وسايل آن و برحذر نداشتن از آن منهج حكومت اسلامي است يا منهج حكومت اخواني است ؟ از جمله عجايب زمان ما اين است ، كسي كه با حكومت اسلامي مي جنگد منادي آن شده است و عذر براي مخالفينش مي تراشد .
به حسن الهضيبي كه مرشد عام اخوان المسلمين است بنگريد كه در مورد عقوبت قطع دست و احوال مسلمين مي گويد : (( عقوبة القطع وأحوال المسلمين : فلما نسي حكام المسلمين أن يهيئوا للناس تلك الحياة النظيفة الراقية ؛ وجدوا أن عقوبة القطع لا تتفق مع أحوال المسلمين ، فمنعوها ، وهم على حق في منعها ))
آنگاه كه حاكمان مسلمان نتوانستند آن حيات پاكيزه و مترقي را براي مردم فراهم نمايند متوجه شدند كه حد قطع دست با حال و وضع مسلمانان سازگاري ندارد لذا آن را منع كردند و در اين منع كردن كارشان درست و مطابق حق بود .
از جمله خصوصيات بارز اخوان المسلمين اين است كه در بين خود جامع همه فرق گمراه هستند ، فرقه هاي كه از جمله رئوس اهل بدعت مي باشند از رافضيه گرفته تا معتزله ومرجئه و قدريه و جبريه و حلولي و اشتراكي و وحدت اديان و طريقه صوفيه و ديگراني كه اعتقادات نادرستي دارند در ميانشان يافت ميشوند چيزي كه در مورد فرقه ديگري شنيده نشده است ، اين مسائل از جمله نتايج همان قاعده ناپسندي است كه حسن البنا حزبش را بر اساس آن تاسيس نمود ، اصلي كه هميشه بر اساس آن رفتار و در زير سايه اش حركت كرده اند آنجا كه ميگويد : (( نتعاون فيما اتفقنا عليه ، ويعذر بعضنا بعضاً فيما اختلفنا فيه ))
در مسائل مورد اتفاق با همديگر همكاري مي كنيم و در آنچه با هم اختلاف داريم عذر همديگر را مي پذيريم . آيا از كساني كه داراي چنين افكار و منهجي هستند مي توان انتظار مبارزه با بدعت و شرك داشت ؟
براي اينكه كساني گمان سوء نبرند و يا ما را در معرض اتهام قرار ندهند گوشه اي از سخنان رهبران اين حزب را بازگو مي كنيم تا حقيقت عقايد آنها معلوم و مشخص گردد.

توجه داشته باشيد و به نوشته های زير دقت فرماييد و آن را با منهج اهل سنت و جماعت مقايسه کنيد!!

عقايد متضاد با توحيد
سخن عمر تلمساني مرشد عام اخوان المسلمين :
(( قال البعض إن رسول الله يستغفر لهم إذا جاؤوه حياً فقط، ولم أتبين سبب التقييد في الآية عند الاستغفار بحياة الرسول وليس في الآية ما يدل على هذا التقييد .. ولذا أراني أميل إلى الآخذ بالرأي القائل أن رسول الله يستغفر حياً وميتاً لمن جاءه قاصداً رحابه الكريم .. فلا داعي إذن للتشدد في النكير على من يعتقد في كرامة الأولياء و اللجوء إليهم في قبورهم الطاهرة و الدعاء فيها عند الشدائد ، وكرامات الأولياء من أدلة معجزات الأنبياء ))
كساني مي گويند : هر گاه افردي پيش رسول خدا بيايند فقط در زمان حياتش براي آنها در خواست مغفرت مي كند، در حاليكه اين امر براي من روشن نشده است كه سبب مقيد كردن استغفار به زمان حيات رسول خدا چه بوده است و چيزي هم كه دليل برآن باشد وجود ندارد ، لذا به نظر من راي كساني كه ميگويند رسول خدا در حال حيات و ممات براي كساني كه قصد سفر به حضورش را دارداستغفار مي نمايد صحيح مي باشد ….بنابر اين لزومي ندارد بر معتقدين به كرامات اولياء و پناه گيران به آنها در نزد قبور پاكشان سخت گرفت و همچنين كساني را كه در هنگام شدائد و سختيها در آن اماكن دعا مي كنند را مورد شماتت و انكار قرار داد چون كرامات اولياء از جمله دلايل معجرات انبياء مي باشد .
مصطفي السباعي استادو مرشد عام اخوان المسلمين در سوريه در قصيده اي زير عنوان ( مناجات در حضور حبيب اعظم ) كه آن را در روز دهم محرم سال 1284 هجري قمري نزديك منبر نبوي شريف بعد از نماز عصر سروده است و در مقابل حجره نبوي قبل و بعد از حج قرائت نموده مي گويد :
يا سائق الظعـن نـحو البيت و الحرم و نحو طيبـة تبغـي سيـد الأمـم
إن كان سعـيـك للمختار نافلــة فسعي مثلي فرض عند ذي الهمــم
يا سيدي يا حبيـب الله جئـت إلـى أعتاب بابك أشكو البرح مـن سقمي
يا سيدي قد تمادى السقـم في جسدي من شـدة السقـم لم أغفـل ولم أنم
الأهـل حولي غـرقى في رقـادهـم أنا الوحـيد الذي جفاه النوم من ألم
قد عشـت دهـراً مديـداً كله عمل و اليوم لا شيء غير القـول و القلم
يا سيدي طال شوقي للجهـاد فهـل تدعو لي الله عوداً عـالي العـلــم
)) [ مجلة ( حضارة الإسلام) عدد خاص بمناسبة وفاة مصطفى السباعي : 562-563 ]
اي رهبر كاروان كه به سمت خانه و حرم ،آن سرزمين پاكي كه رهبربشريت در آن است ميرويد. اگر رفتن تو به نزد آن برگزيده ، سنت است رفتن امثال من نزد صاحبان همت واجب است . اي آقاي من ، اي حبيب خدا، به آستانه در خانه ات آمده ام و از سختي و مشقتي كه در نتيجه بيماري به من روي آورده به تو شكايت ميكنم . اي آقاي من ، بيماريم چنان جسمم را در تنگنا گذاشته است كه از شدت آن خواب و استراحت در من از بين رفته است .
اهل خانه در پيرامون من در تخت خوابهايشان آرميده اند ولي من به تنهائي از شدت درد خواب به چشمانم نمي رود . عمري را زندگي كردم و همه آن را با كار و تلاش سپري نمودم ولي امروز جز حرف و قلم قادر به هيچ كاري نيستم . اي سرور من رغبت و علاقه من براي جهاد به طول انجاميد آيا برايم از خداوند بازگشتي با پرچم مجد بزرگواري را مي طلبيد ؟
حسن ترابي رهبر اخوان در سودان در حالي كه انصار السنه را مورد خطاب سخنانش قرا ر مي دهد ميگويد : ((: إنـهم يهتمون بالأمور العقائدية وشرك القبور ولا يهتمون بالشرك السياسي فلنترك هؤلاء القبوريين يطوفون حول قبورهم حتى نصل إلى قبة البرلمان ))
آنها خود را به مسائل اعتقادي و شرك قبور مشغول داشته اند ولي به شرك سياسي توجهي ندارند حال آنكه بايد اين گورپرستان را رها كنيم كه به دور گورهايشان طواف نمايند تا ما بتوانيم به رياست پارلمان برسيم .

بي ارزش و كم اهميت نشان دادن شرك قبــور

صاحب كتاب ( الجماعة الام ) ميگويد مثال بي اهميت نشان دادن شرك قبور در سخن عبدالله عزام – رحمه الله _ قرار دارد آنگاه كه دكتر بشير يا برمان از او نقل ميكند ، زماني كه در مراسم حج در خيمه هيئت كبار علما توقفي كرد گفت : ( إن موضوع محاربة الشرك الذي نادى به العلماء السابقون أمثال محمد بن عبد الوهاب في عبادة الأوثان والتمسح بالقبور قد انتهى وحل محله شرك من نوع آخر وذلك هو شرك الحكم بشريعة البشر وترك شريعة الله )
موضوع جنگ با شركي كه علماي گذشته چون محمد بن عبدالوهاب در مورد عبادت بتها و تبرك جستن به قبور چون اصلي آن را به ميان مي آوردند به سر آمده و شركي از نوع ديگر جايگزين آن شده است و آن شرك حكم به شريعت بشر و ترك شريعت خداوند است .
عباس السيسي در كتاب قافله اخوان جزء 2 ص 33 مي آورد :
(( حيث صدر قرار بحل جماعة الإخوان عام 1948م ومُنِعوا من مزاولة نشاطهم وضيق عليهم اتجه شباب الإخوان إلى مساجد (( أنصار السنة )) يمارسون فيها نشاطهم في الدعوة إلى الله تعالى حيث لم يصدر قرار بحل جماعتهم التي تلتزم قانونا بعدم التدخل في الشئون السياسية كما أن لها أسلوبا في الدعوة إلى الله يختلف عن أسلوب (( الإخوان )) وشمول دعوتـهم وحيث أُلغيَ قرار حل جماعة الإخوان عاد إليها بعض الإخوة متأثرين بأسلوب أنصار السنة في الدعوة فكانوا دائما مشغولين بحماس شديد بتحريم الصور وحكم لبس الذهب للرجال وزيارة القبور ومثل هذه الأشياء التي تستولي على خطبهم و نقاشاتـهم وفتحوا بذلك بابا للمناقشة والجدال استغرقت جهود الإخوان داخل الدار وعاش الإخوة مع هؤلاء فترة من الصراع الفكري تجلى فيها اختلافنا في التصور والسلوك حتى أن الإخوان لم يجدوا بدا من مواجهتهم بصراحة ووضوح بأننا هنا في دار ( الإخوان المسلمون ) المحددة أغراضهم ووسائلهم وتعاليمهم وشمول أفكارهم فمن كان يؤمن بما يؤمن به الإخوان فهو منهم ومن كان يؤمن بأفكار أخرى غير أفكارهم فعليه أن ينصرف إلى المحيط الذي يتلاءم مع أفكاره وأوضحنا لهم أننا لن نسمح في دارنا لمن يخالف اتجاهنا بإحداث مثل هذه البلبلة الفكرية وأوصد بعد ذلك هذا الباب وانطلق الإخوة يؤدون رسالتهم دون مـــراء أو إضاعة للوقت فيما لا يجدي ولا يفيد ))
هنگامي كه در سال 1948 دستور انحلال جماعت اخوان المسلمين صادر شد و از انجام كارهاي حزبي منع شدند و در تنگناي شديد قرار گرفتند جوانان اخوان متوجه مساجد انصارالسنه شدند تا دعوت به سوي الله را از آنجا پيگيري نمايند ، چون جماعت انصار به دليل التزام به قانون عدم دخالت در مسائل سياسي منحل نشده بود .آنها در دعوت الي الله شيوه و اسلوب مخصوص خود را دارندكه با شيوه اخوان المسلمين وعموميت دعوتش مخالف است . هنگام لغو دستور انحلال اخوان بعضي از برادران كه به اخوان برگشتند از شيوه دعوت انصار السنه متاثر شده بودند، لذا هميشه نسبت به تحريم تصوير و انگشتري طلابراي مردان و زيارت قبور مخالفتهاي شديد از خود بروز مي دادند تا حدي كه اين مخالفتها بر خطبه ها و گفت وگوهايشان چيره شده بود لذا دري از جدال و مناقشات به روي اخوان گشوده شده بود طوري كه تلاش و كوشش اخوانيها را در داخل خانه ها نيز به هرز مي كشاند، برادران ما با اين افراد مدت زماني در اختلافات فكري زندگي كردند ولي نتيجه اي كه داشت اين بود كه در تصورات و سلوك و شيوها، بين برادران اختلاف شكل گرفت سرانجام براي مقابله با آنها جز پيشگيري راهي نيافتيم لذا در دفتر اخوان به آنها اعلام كرديم هركس به هرآنچه اخوان اعتقاد دارد مؤمن است او اخواني است وهر كس مؤمن به افكار ديگران است به همان جاي كه با افكارش مناسب مي باشد برود و برايشان توضيح داديم كه ما در منزل خويش با كساني كه مخالف شيوه ما هستند مسامحه نخواهيم كرد ، بعد از اين اخطار در بسته شد و برادران مشغول انجام وظايف خويش بدون هر گونه مجادله و مباحثه و ضايع نمودن وقت در مسائل بي فايده شدند .

سيد قطب در في ظلال در اين زمينه مي گويد :
(( إن عبادة الأصنام التي دعا إبراهيم عليه السلام ربه أن يجتنبه هو وبنيه إياها لا تتمثل فقط في تلك الصورة الساذجة التي كان يزاولها العرب في جاهليتهم أو التي كانت تزاول شتى الوثنيات في صور شتى مجسمة في أحجار أو أشجار … إن هذه الصورة الساذجة كلها لا تستغرق صورة الشرك بالله، ولا تستغرق كل صور العبادة للأصنام من دون الله، والوقوف بمدلول الشرك عند هذه الصورة الساذجة يمنعنا من رؤية صور الشرك الأخرى التي لا نهاية لها، ويمنعنا من رؤية صور الشرك الأخرى التي لا نهاية لها، ويمنعنا من الرؤية الصحيحة الحقيقية ما يعتور البشرية من صور الشرك والجاهلية الجديدة ) .
آن بت پرستي كه ابراهيم عليه السلام از پروردگارش خواست كه او و فرزندش را از آن دور گرداند تنها در همان شكل ساده آن، كه عرب جاهلي برآن بودند و يا انواع بت پرستيهاي ديگر در انواع مختلف آن كه در شكل مجسمه يا درخت و يا سنگ پرستي روي ميداد متمثل نشده بود …..اينها صورتهاي ساده اي هستند كه نمي تواند همه انواع شرك به خدا را درخود جاي دهد و شامل تمامي صورتهاي بندگي غير خدا شود لذا با توجه به مدلول شرك، توقف نمودن نزد اين صورت ساده شرك، مانع رؤيت صورت اصلي و بزرگ شرك در نزد ما خواهد شد چيزي كه حدو مرزي نداردو مانع رؤيت صحيح حقيقت شركي خواهد گشت كه بشريت و جاهليت جديد را دردامن خويش گرفتار نموده است .

بدعت تفويض
قول حسن البنا : (( وأن البحث في مثل هذا الشأن مهما طال فيه القول لا يؤدي في النهاية إلا إلى نتيجة واحدة ، هي التفويض لله تبارك وتعالى )) [ العقائد : ص 74 ] .
قول حسن البنا : (( ونحن نعتقد أن رأي السلف من السكوت وتفويض علم هذه المعاني إلى الله تبارك وتعالى أسلم وأولى بالاتباع )) [ العقائد : 76 ] .
حسن البنا در صفحه 74 عقايد مي گويد: در اين موارد هر چند بحث به طول انجامد سرانجام ودر پايان به يك نتيجه واحد ختم ميشود و آن تفويض و واگذار كردن معاني به خداوند متعال است و باز در صفحه 76 همان كتاب مي آورد كه ما معتقد هستيم نظر سلف در مورد اين معاني كه سكوت و واگذار نمودن آن به خداوند متعال است

جمع آوري و تدوين از ابو عبدالله الاثري
ترجمه از عبدالرئوف

Untitled (2)این کلمه‌ای است که بعضی از مردم هنگامی که میخواهند سخن یکی از مشایخ را رد کنند می گویند، یا اینکه میخواهند اشخاص دیگر را از استماع و گوش دادن به شخصی منصرف کنند.

و بیشتر این مشایخ که مورد چنین قولی قرار می گیرند در باب انکار منکر و یا تحذیر از بدعت و بیان خطا فعالیت دارند.

دوستان بزرگوار بارک الله فیکم. این کلام باطل است که از وسوسه های شیطانی بر میخیزد. برای اینکه از شنیدن حق و قبول آن منصرف کنند. و این کلمه در اصل خودش باطل و مردود است.

اصل این هست که کلام به صرف متکلم و اینکه شخص گوینده کلام چه کسی است رد نمی شود. بله هر کلامی پذیرفته می شود و به حسب موافقتش با حق قبول و به حسب اشتباهش رد می شود. و اگر حرف حق بود پذیرفته می شود و اگر سخن باطل بود رد شده و پذیرفته نمی شود. اما به مجرد اینکه قائل و گوینده از علمای کبار نیست مخالفت با این اصل است. و حقیقت این هست که حق مربوط به اشخاص نیست.

و همچنین: اینکه عالمی از کبار علما باشد به این معنا نیست که تمام سخنش حق است. و همچنین مشایخی که به درجه کبار نرسیدند به این معنا نیست که تمام سخنانشان باطل است. و همانطور که از امام مالک آمده است: «ما منا إلا راد ومردود عليه إلا صاحب هذا القبر» یعنی: هیچ کس از ما نیست که سخنش رد نشود و یا کامل پذیرفته شود جز صاحب این قبر (و اشاره به قبر رسول الله  نمودند). پس بازگشت کلام بستگی به دلیل گوینده اش دارد و قبول آن بستگی به این دارد که آن حق هست یا باطل.

و همچنین: این سخن که این عالم از علمای کبار نیست در آن دور کردن علما و ضایع کردن حق ایشان (حفظهم الله) هست.

و همچنین: در این کلمه در آن اساء ادب در حق علماست. پس لازم هست که حق آن را حفظ کنیم و نگاه مان به ایشان بر اساس احوالشان نسبت به کتاب و سنت و هر آنچه از سلف هست باشد.

و همچنین: این کلام عادت و برخورد اهل بدعت هست که در برابر کلام اهل سنت و جماعت بوده اند. پس هر عالمی که از بدعت هشدار داده است به این کلام متهم شده است و یا اینکه به خطاهای دیگری همینگونه متهم شده است. صحبت‌هایش را به صرف اینکه از علمای کبار و بزرگ نیست رد می کنند و از او تحذیر می کنند! پس شایسته هست که این سخن که این عالم از علمای کبار نیست را نادرست بشماریم و با اهل بدعت مخالفت کرده و از منهجشان که با حق و اهل آن می جنگند دوری کنیم.

و همچنین: این کلام نادرست است که این‌ها (اشاره به اهل سنت) همه اشخاصی که در خطا می افتد؛ چه از داعیان و افراد و گروه‌ها رد می کنند جز علمای کبار را! و این در حقیقت با کلام رسول الله  در تضاد است. بلکه همه قابل نقد هستند. « من رأى منكم منكراً فليغيره بيده فإن لم يستطع فبلسانه فإن لم يستطع فبقلبه وذلك اضعف الإيمان» یعنی: هر کس از شما که عمل منکری را دید آن را با دست تغییر بدهد و اگر با دست و توانش نتوانست آن را با زبان انکار کند و اگز نتوانست با زبان بیان و تذکر بدهد در قلبش آن عمل نادرست را بد بپندارد و این از ایمان است»

و همچنین: الله عزوجل امر به بازگشت به اهل علمی می دهد که نسبت به کتاب و سنت علم دارند و شرطی نگذاشته است که آنها حتما از علمای مشهور باشند و یا از علمای کبار باشند. قال الله تعالی: «فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذّكْرِ إِن كُنْتُم لاَ تَعْلَمُونَ»

و همچنین: گوینده چنین سخنی که این عالم از کبار علما نیست در حقیقت تاییدی بر اهل بدعتی می باشند که توسط این عالم نقد شده اند و در حقیقت این منکر اهل بدعت را تایید کرده است. و اکثر قائلین به این کلام از اهل بدعت هستند لذا وقتی حتی کلام علمای کبار هم بر رد این بدعت می آوریم و یا اینکه رد ایشان بر مقالات و نوشته های باطل آورده می شوند و یا خطای شخصی را توضیح دادند می آوریم می گویند:

– ای برادر اطرافیان شیخ بر روی ایشان تاثیر گذاشتند!

– ای برادر عقاید مردم و خطاهایشان را نشمار!

– یا اینکه نحن رجالٌ و هم رجال! و من ملزم به قبول کردن کلام شیخ نیستم!

یا چنین جواب‌هایی مثل هم می دهند. و نتیجه این هست که باطل ادامه پیدا می کند و دعوت به سوی بدعت و اهلش ادامه پیدا می کند. و داعیان باطل کماکان خواهند بود و در برابر سنت و اهلش را بر می تابند و جلوه می دهند و مردم به اشتباه می افتند، پس اهل حق به گونه ای مشود که مردم آنان را نمی شناسند و از آنها طلب حق نمی کنند و معروف و نیکی زشت دیده می شود و زشتی ها زیبا می شوند.  فلا حول و لا قوة إلا بالله وإنا لله وإنا إليه راجعون.

برگرفته شده از کتاب عبارات موهمة شیخ محمد بن عمر بازمول حفظه الله با کمی تصرف [ان شاء الله مطالب بیشتری ار این کتاب قرار داده می شود]

ikwan

سوال كننده سوالی از شیخ می پرسد که مضمونش انتقاد از دعوت سلفیت است و شیخ البانی جواب می دهد:

(این که گفته شد) ما غیر منظم هستیم صحیح است، و ما افتخار می کنیم که این را بگوئیم، اما دیگران که منظم بوده اند چکار کرده اند؟. برای ما همینقدر کافی است که بگوئیم:

هذه آثارنا تدلُّ علينا ***** فانظروا بعدَنا عند الآثار

این آثار ماست که نشانه ی ماست ****بعد از ما به آثار نگاه کنید

دنیای اسلام با دعوت ما سلفی ها تکان خورد، و این حقیقتی است که هیچ کس نمی تواند آن را انکار کند، حتی کسانی که سلفیت را متهم می کنند و سلفیت را به گونه ای وصف می کنند که در سوال آمد، آنها نیز نمی توانند اثر دعوت اسلامی را بر خودشان نیز انکار کنند،اما آنها چکار کرده اند؟. فتنه درست کردند و باعث ریختن خون ها شدند بدون آن که فایده ای حاصل شود و بدون آن که یک قدم جلوتر بروند، بلکه آنها به گونه ای هستند که در تعابیر نظامی استفاده می شود: در جا قدم رو.

اما الحمدلله دعوت سلفی همه ی عالم اسلامی را به سوی اسلام صحیح و وجوب بازگشت به آن بیدار کرد به همراه اصلاح سلوک و عادت هر شخص از افراد مسلمین و اهل و نزدیکانش و …
ما غیر منظم هستیم، چون اساس هر دعوت در ابتدا با آنچه که مهم تر است شروع می شود، با عقیده و توحید و اصلاح عبادت و اصلاح سلوک و عادت شروع می شود. آن افرادی که گمان می کنند منظم هستند برای اصلاح عقیده و توحید خودشان چکار کرده اند؟
ما با آنها تجربه ها و مناقشات و مجادلاتی داشته ایم، هنگامی که از آنها سوالاتی را می پرسیدیم که چوپان های زمان رسول الله صلی الله علیه و سلم آن را می دانستند اینها از جواب عاجز می شدند در حالی که استاد و دکتر و مرشد و روسای احزاب بودند. بنابراین آنها از این منظم بودن چه سودی حاصل کرده اند در حالی که توحید را یاد نگرفته اند؟.
اگر چه گاهی اوقات در میان آن ها کسانی هستند که توحید را می شناسند و جواب برخی از آنها این است: بله ما توحید را الحمدلله می شناسیم. ما از آنها یک واقعیت را می پرسیم: این توحید از کجا به شما رسید؟. آیا سرچشمه ی دعوت شماست یا آن را از دعوت دیگران وارد کردید؟. این حقیقت است. بنابراین ما هرگز از آنچه که اینها می گویند تاسف نمی خوریم چون شیوه ی به گونه ای که الله تعالی می فرماید:
{قُلْ هَذِهِ سَبِيلِي أَدْعُو إِلَى اللَّهِ عَلَى بَصِيرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِي وَسُبْحَانَ اللَّهِ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ} [يوسف: 108].
بگو اين راه من است كه من و پيروانم با بصيرت كامل همه مردم را به سوي خدا دعوت مي كنيم، منزه است خدا، و من از مشركان نيستم.

سلسلة الهدی و النور نوارشماره 10

 

ikwanرد شبهه اخوان المسلمین التدرج برای تطبیق شرع الله

بسم الله، والحمد لله، والصلاة والسلام على رسول الله، وعلى آله وصحبه ومن والاه، وبعد:

الله متعال می فرماید: «وَمَا كَانَ لِـمُؤْمِنٍ وَلا مُؤْمِنَةٍ إذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَن يَكُونَ لَهُمُ الْـخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ»
یعنی: هیچ مرد و زن مؤمنی، در کاری که خدا و پیغمبرش داوری کرده باشند (و آن را مقرّر نموده باشند) اختیاری از خود در آن ندارند (و اراده‌ی ایشان باید تابع اراده‌ی خدا و رسول باشد).

علت این نوشتار صرفاً ادعای بعضی گروه ها خاصاً حزب اخوان المسلمین و اعضای آن برای توجیه بعضی افعال و اقوالشان که مخالفت صریح با شریعت الله دارد. و رد بر پرچمی که علم کرده‌اند به نام موازنه بین مصالح و مفاسد و استفاده ابزاری از آن برای پیشبرد اهدافشان.

اما متاسفانه این ادعایشان یعنی تدرج در تطبیق شریعت الله (گام به گام برای تطبیق شرع الله و یا تدریجی عمل کردن) چیزی جز تبدیل و تغییر شریعت الله سبحانه و تعالی نیست.

یکی از این توجیهات که با نام تدرج برای تطبیق شرع الله همیشه بوده ارتباط با اهل بدعت هست.

وقتی این عنوان بر زبان آنها افتاد مطمئنا منظورشان نزدیکی حنابله با شوافع و یا مالکی ها با احناف نبود. بلکه بیشتر برای توجیه ارتباطشان با روافض بود. ان شاء الله در این نوشتار برخی از این افعال و اقوالشان بررسی می شود تا اینکه مشخص شود:

آیا این تدرج برای تطبیق شرع الله است یا تغییر و تبدیل دین الله؟

آری. ابتدا تعریف کلی از این عنوان داشته باشیم. به این صورت اجرای تدریجی احکام الله برای رسیدن به اجرای کامل احکام اسلام.

یعنی آنان را موظف به اجرای بخشی از احکام الله می کند که استطاعت آن را دارند و آنان را مکلف به اجرای بخشی که استطاعت آن را ندارند نمی کند.

وقتی نگاهی به روشهای دعوتی اخوان المسلمین در مصر، تونس، یمن و ایران می کنیم تفاوت عظیمی در اقوال و افعالشان با منهج نبوی صلی الله علیه وسلم مشاهده می کنیم که با توجیه اینکه این تدرج برای تطبیع شرع الله می باشد.

اما آیا این تدرج برای تطبیق شرع الله است یا تغییر و تبدیل دین الله؟

View full article »

love-for-allahشخصی از علامه ناصر الدین آلبانی رحمه الله سوال کرد:

آیا اگر کسی شخصی را به خاطر الله دوست دارد به او بگوید (او را از این دوست داشتن باخبر کند)؟

شیخ فرمودند: بله، ولی دوست داشتن به خاطر الله هزینه گزافی به دنبال دارد که فقط کمی از آن ادا می شود. آیا می دانید قیمت و هزینه دوستی به خاطر الله چقدر است؟ هر کس می داند جواب بدهد..

یکی از حضار گفت: رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: سبعة يظلهم الله في ظله يوم لا ظل إلا ظله

یعنی: پنج گروه در زیر سایه عرش الله خواهند بود روزی که هیچ سایه ای جز آن سایه وجود ندارد. یکی از این گروه ها دو مردی هستند که به خاطر الله همدیگر را دوست دارند و به خاطر الله از هم جدا می شوند.

شیخ فرمود: این کلام در اصل خودش صحیح هست ولی جواب سوال من نیست. این تعریف تقریبا حب به خاطر الله هست و تعریف کامل نیست. سوال من این هست هزینه و قیمتی که دو دوست که همدیگر را به خاطر الله دوست دارند باید بدهند چیست. و منظور من أجر أخروی آن نیست.

دوباره اینگونه سوال می کنم: دلیل عملی برای دوست داشتن به خاطر الله بین دو دوست چیست؟
دو نفر هستند که یکدیگر را دوست دارند. ولی دوستی آنها شکل و علتی دارد. و علت حقیقی آن دوستی چیست؟

یکی از حضار گفت: أن يحب لأخيه ما يحبه لنفسه  (حدیث)

شیخ فرمود: این صفت دوستی هست و یا یکی از صفات دوستی می باشد. (و جواب سوال نیست)

یکی دیگر گفت: الله سبحانه و تعالی می فرماید: (قل إن كنتم تحبون الله فاتبعوني يحببكم الله) یعنی: بگو اگر خداوند را دوست دارید پس مرا اطاعت کنید تا الله شما را دوست داشته باشد.

شیخ فرمود: این جواب صحیح هست ولی جواب سوال آخر (علت حقیقی آن دوستی چیست؟)

یکی دیگر از حضار گفت: جواب سوال در حدیث صحیح آمده است.. (» ثلاث من كن فيه وجد في حلاوة الإيمان » …. من ضمنه الذين تحابا في الله.) یعنی: سه چیز هست که هر کس آن را کسب کند شیرینی ایمان را می چشد. یکی از آن موارد دوست داشتن به خاطر الله است.

شیخ فرمود: این اثر محبت برای الله هست. یعنی شیرینی که انسان به خاطر آن در قلبش خواهد یافت.

شخصی دیگری گفت: الله تعالی می فرماید: « والعصر إن الإنسان لفي خسر إلا الذين آمنوا وعملوا الصالحات وتواصوا بالحق وتواصوا بالصبر»

شیخ آلبانی فرمود: احسنت. این جواب درست هست و اینگونه توضیح دادند:

هنگامی که من تو را به خاطر الله دوست دارم. تو را با نصیحت همراهی می کنم. و به همین صورت تو اینگونه با من برخورد میکنی. بنابراین این نصیحت کردن در بین مدعین حب فی الله بسیار کم است. گرچه این دوست داشتن در آن اخلاص هست ولی در واقع حب کامل (واقعی و حقیقی) نیست. و بنابراین هر شخص نسبت به دیگری مراعات می کند. می ترسد که آزرده خاطر شود و می ترسد که از او دوری گزیند.

و اینجاست که حب فی الله هزینه و قیمت آن مشخص می شود. و آن نصیحت کردن هست. او را به معروف امر کند و او را از منکر و زشتی نهی کند. به طور دائم و همیشگی. و به همین صورت هست که صحابه هر وقت می خواستند از یکدیگر خداحفظی کنند و از هم جدا بشوند یکی از آنها برای دیگر می خواند: ((والعصر إن الإنسان لفي خسر إلا الذين آمنوا وعملوا الصالحات وتواصو بالحق وتواصوا بالصبر))

الحاوي من فتاوي الألباني 165_ 166

293751_306874499426034_474903840_nسوال: آيا سنت الجرح و التعديل از بين رفته؟ و حکم رد و نقد مخالف بدون در نظر گرفتن شخصيت معين چيست؟
جواب: من می ترسم این سخن حق به برای عمل باطلی استفاده شود.
الجرح و التعديل هر گز از بين نرفته، دفن و فاسد نشده، الحمدلله. و الجرح و التعديل الان وجود دارد.
الجرج و التعديل ممکن است بر شاهدان در مقابل قاضی (در دادگاه) استفاده شود. امکان دارد مخالف تجریح شود و سپس از آن دلیل بخواهند. و نیز الجرح و التعديل امکان دارد در روايت یک خبر باشد، چند لحظه قبل امام جماعت مان سخن الله عزوجل را تلاوت کردند : «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا»
پس الجرح و التعديل تا هنگامی که نسل بشر وجود دارد، باقی می ماند.
اما ترس من از این است که شخص بگوید: این انسان مجروح است در حالی که مجروح نیست. و این فتوی را وسیله ای برای نشر اخطاء و عیب های بندگان الله قرار دهد.
پس من به این مناسبت می گویم: اگر در شخصی عيوبی وجود داشته باشد. اگر مصلحت، حاجت و ضرورت بر بیان آن باشد. هیچ اشکالی ندارد. اما بهتر و شایسته تر است که گفته شود:« بعض الناس يفعل كذا» بعضی از مردم این طور می گویند و در ادامه نقد شود. به دو دلیل این اسلوب بهتر است:
الف: از تعیین و اسم بردن اشخاص معين در امان بمانيم
ب: این حکم بر اشخاص دیگری که به افکار مخالف حق دچار شدند نیز شامل می شود.
اما اگر شاهد شخص معین (و خاصی) بودیم که تعداد زیادی در فتنه عقاید و گفته هایش مبتلا بودند. و او نیز به بدعت و گمراهی خود علنا دعوت می دهد در این صورت ضروری است از شخص اسم برده شود تا مردم فریب او و افکارش را نخورند.
امام محمد بن صالح العثيمين -رحمه الله-
نوار: إلى متى هذا الخلاف ؟
http://ar.islamway.net/lesson/526

borgei

السلام علیکم

هدف از این نوشتار صرفا رد بر بعضی کتب موحدین شیعه (در این نوشتار برقعی رحمه الله) که از دامن خرافات نجات یافته‌اند می باشد.
قابل ذکر هست که با توجه به شرایط اجتماعی که این اساتید داشته اند بیان چنین مطالبی طبیعی هست. اما چیزی که موجب تاسف هست اینکه دوستان اهل سنت بر این مطالب ایراد نمی گیرند. کما اینکه این کتب را نشر و چاپ نیز می کنند بدون اینکه بر این اشکلات که گاهاً تنقیص صحابه و زیر سوال بردن کتب حدیثی اهل سنت و رد تهمت هایی که به اهل سنت توسط این بزرگواران شده است همراه هست. بنا بر این تصمیم به ذکر این اشکالات کردم. امید هست که دوستان ما تقوای الله را در نظر بگیرند و این مطالب را نشر نکنند!

وباید بگویم اهل سنت و جماعت همه را قابل نقد می دانند و این اشخاص از این مورد مستثنا نیستند. پس مطالب نادرست آنان را به صورت علمی نقد می کنیم. امید هست این کار مانعی برای نشر این مطالب نادرست بشود.
متاسفانه موحدین و مهتدین نجات‌یافته از خرافات شیعه و روایات باطل آن، احادیث و روایات اهل سنت را از منظر معیارهای حدیثی شیعه می‌نگرند. لذا به خاطر آن و در نتیجه عدم توجه همه جانبه به علوم و معارف اهل سنت و جماعت، سیر تاریخی حدیث و روایت در نزد آنها و تلاش و زحمات علمای حدیث در حفظ و نگهداری حدیث، تشخیص دادن صحیح  از ضعیف، همچنین کم توجهی به علم الحدیث در نزد اهل سنت و قواعد و ضوابط سختی که برای قبول نمودن حدیث گذاشته‌اند، اعتماد بر بعضی مصادر و کتاب‌های تاریخی که دارای روایات صحیح و ضعیف و ساختگی اند ( مانند تاریخ یعقوبی و تاریخ طبری) و نیز در نتیجه اعتماد بر اکثر مطالب نهج البلاغه، موارد ذیل در کتاب‌های برقعی رحمه الله و دیگر موحدین همفکر ایشان دیده می‌شود.

1. تنقیص صحابه: ایشان در کتاب تضاد مفاتیح الجنان می گوید: [یکی از بزرگان انصار موسوم به «ابوطلحه انصاری» که به دستور عمر همراه عدّه‌ای از اصحاب پیغمبر عهده‌دار محافظت از دارالشّوری بود تعجّب کرد و گفت: گمان می‌کردم هریک از شما از خوف مسؤولیّت سنگین خلافت، از قبول این مقام خودداری و هریک آن را به دیگری واگذار می‌کنید اکنون می‌بینم کاملاً رغبت داشته برای احراز آن با یکدیگر مناقشه و رقابت می‌کنید به خدا قسم من این خانه را بیش از سه روز که عمر وصیّت کرده محافظت نخواهم کرد و پس از این مدّت خانه را ترک می‌کنم و در سرای خویش می‌نشینم تا ببینم چه می‌کنید!]
در حالی که این مطلب واقعیت ندارد. و با این سخن تنقیص اصحابی را می کنند که در سقیفه جمه شدند و اینطور بیان می کنند که اینها دوست دار قدرت و جاه بودند!

همچنین در همین کتاب جایی دیگر می گوید: [در این‌جا لازم است در چند مسأله‌ی تأمّل کنیم، یکی آن‌که چرا حضرت علی به سؤال عبدالرّحمان جواب صریح و قاطع نداد. با توجّه به ذکاوت و درایت فراوان و ریزبینی و موشکافی و دقّت نظر و دوراندیشی حضرت علی در أمور گوناگون و التزام شدید آن‌ حضرت به کوچکترین مسائل شریعت که به این امتیاز، شهره‌ی خاصّ و عامّ بود و فِی المَثَل در همین ماجرای دارُالشّوری فقط حضرت علی بود که برخلاف سایرین که بی­قید و شرط پیشنهاد عبدالرّحمان را پذیرفتند، با درایتی که داشت تا از او بر مراعات انصاف و عدم جانبداری از یک فرد خاصّ، تعهّد نگرفت، پشنهاد او را نپذیرفت. بنابراین حضرت علی بهتر از هرکس می‌دانست که اسلام جُز قرآن و سنّت نیست و اضافه کردن شرط «تبعیّت از سیره‌ی شیخَین» زائد است. آیا زمانی که ابوبکر به خلافت رسید جُز التزام به قرآن و سنّت انتظار دیگری از او می‌رفت که عبدالرّحمان چنین شرطی را برای سوّمین خلیفه در نظر گرفت؟دوّم این‌که متأسّفانه این کارِ بی‌دلیل عبدالرّحمان را عدّه‌ای بهانه کرده‌اند تا هیاهو کنند که اگر علی شیوه‌ی خلیفه‌ی اوّل و ثانی را درست می‌دانست، به شرط عبدالرّحمان راضی می‌شد! ]

در این مطلب نقد صحابی عبدالرحمن بن عوف هست. همچنین ایشان در بحث سقیفه و شورای بعدی یعنی انتخاب خلیفه بعد از امیر المومنین عمر مطالب غیر واقع عنوان می کنند. که در همه آن مقام صحباه را تحقیر می کنند و گاهی اقوال بسیار زشتی را به صحابه نسبت می دهند که خلاف واقع می باشد.

2. تایید کتبی که  نزد اهل سنت ایراد دارد. ایشان در همین کتاب می نویسد: [ما این سطور را با توجّه به تألیف یکی از علمای معاصر بندرعبّاس که به نظر ما از تعصّبی که در بسیاری از اهل سنّت ـ مانند بسیاری از شیعیان ـ نسبت به تمامی اجزاء مذهبشان دیده می‌شود، فاصله دارد و عالمی محقّق است نه فاضلی مقلّد! به خوانندگان گرامی تقدیم می‌کنیم منظور ما آقای «سیّد عبدالرّحیم خطیب» وکتاب دو جلدی ایشان موسوم به «شیخین» (جلد اوّل) و «صهرین» (جلد دوّم) است و مطالعه‌ی این دو کتاب را به خوانندگان توصیه می‌کنیم.]

در حالی که کتاب شیخین جناب خطیب ایرادات زیادی دارد و شیخ برقعی دست روی مطالبی می گذارد و تایید این کتب را می کند که همان جایی هست که اهل سنت به آن مطلی ایراد وارد کرده اند.

3. بررسی تمامی مذاهب اسلامی از یک زاویه و نگاه و اصدار حکم عام در مورد تمامی مذاهب اسلامی.

مثلا: مثلا در صفحه 2 کتاب عرض اخبار اصول مولف رحمه الله می‌نویسد: «زیرا سایر مذاهب نیز البته با اختلاف مراتب، خالی از خرافات و اشتباه نیستند…». و در صفحه 72 می‌گوید: «[متأسفانه] شیعه و سنی اینگونه روایات را أخذ کردند». و در صفحه 965 نوشته‌: «و هر یک از فِرَق اسلامی برای تأیید مذهب خود، خبر جعل می‌کردند!».

4. وحکم عام در مورد معارف اسلامی مبنی بر روایات و احادیث، بدون تعیین نمودن آن در مذهب مشخص و معین.

مثلا در در صفحه 17 کتاب عرض اخبار اصول در مورد جاعلین حدیث، روایات دروغینشان و تاثیر آن بر معارف اسلامی و مسلمانان می‌نویسد: «و بدین ترتیب، نیرنگشان با این دروغ‌های ساختگی انجام پذیرفت و گروهی از علماء و محدثین بلکه عمومشان، فریب خوردند و هر چه ناقدان و محققان حدیث در دفع این شر و آشکارساختن این بلای گمراه‌کننده اقدام کردند، مبارزاتشان در برابر اهل باطل توفیق نیافت و [متأسفانه] افسانه‌های زنادقه و ترّهات غالیان اندک اندک در کلیه معارف و مسائل مختلف دین استوارِ اسلام رواج یافت و اختلاط و اختلاف در هر باب از ابواب این دین عظیم بروز کرد….».

باید گفت آنچه مولف رحمه الله در این زمینه نوشته‌اند، بر احادیث و روایات شیعیان صدق می‌کند، اما احادیث اهل سنت و کوشش‌های علمای حدیث آنها در این زمینه کاملا موفق بوده و تاثیرات فراوانی داشته است، زیرا آنان این روایات دروغین را در تالیفات مختلفشان به مردم نشان داده و مشخص نموده‌اند و چهره‌های دروغ‌پردازان و جاعلین حدیث را به مردم نشان دادند و در نتیجه، اینها رسوا و منزوی شدند و روایات شان تاثیری هم بر مردم نداشته است. بهترین دلیل برای اثبات این امر، کتاب‌های فراوان علم رجال، مصطلح‌الحدیث، علل حدیث، موضوعات و غیره است که علمای حدیث در این زمینه تالیف کرده‌اند.

5. گذاشتن شروط و ضوابط برای قبول کردن متن حدیث

گذاشتن شروط و ضوابط برای قبول کردن متن حدیث که بیشتر با روایات و احادیث مذهب شیعه اثناعشریِ موجود سازگار است، نه بر احادیث و روایات اهل سنت، زیرا علمای حدیث اهل سنت برای قبول کردن احادیث،  به شروط و ضوابطِ سخت‌تر و دقیق‌تری از آنچه ایشان ذکر کرده‌اند، قائل هستند. بناء شروط و ضوابط ایشان برای پذیرفتن متن حدیث،  عام نیست، بلکه مخصوص روایات و احادیث شیعه امامی اثناعشری است. به علاوه، مرحوم برقعی اصطلاحاتی را شرح داده اند که از دیدگاه شیعیان است

ایشان در صفحه 66 کتاب عرض اخبار اصول عنوانی آورده‌اند بنام «تذکرات لازم» که در آن، بعضی اصطلاحات علم حدیث را شرح داده‌اند. این تعریفات، برای این اصطلاحات حدیثی، بیانگر دیدگاه امامیه است و نزد اهل سنت، تعریف این مصطلحات، متفاوت است. همچنین، در همانجا شروطی و ضوابطی را برای پذیرفتن متن حدیث بیان نموده که بعضی این شروط، مورد تایید اهل سنت نیست و نکاتی که مولف رحمه الله ذکر کرده‌است، معیار قبول حدیث در نزد اهل سنت نیست، زیرا نزد اهل سنت -چنانچه علمای حدیثی بزرگ آن مانند ابن خزیمه و غیره تاکید نموده و به چالش گرفته‌اند- اغتقاد دارند که هیچ حدیث صحیحی، مخالف صریح قرآن و ادله صحیح عقل و اصول و قواعد مسلّم علمی نیست و نکته‌ی شماره 6 را فقط فقهای مذهب حنفی گفته‌اند و بقیه‌ مذاهب اهل سنت، بر این رأی نیستند.

View full article »

kalemeh_tv

السلام علیکم

حدیث صحابی جلیل القدر ابوهریره رضی الله عنه از رسول الله صلی الله علیه وسلم که می فرماید: «الدين النصيحة ، قلنا : لمن يا رسول الله ؟ قال : » لله ، ولكتابه ، ولرسوله ، ولأئمة المسلمين وعامتهم» یعنی: ایشان صلی الله علیه و سلم فرمودند: دین نصیحت هست. گفتیم برای چه کسی ای رسول الله؟ فرمود: به خاطر الله و برای کتابش و فرستاده‌اش و ائمه و عامه مسلمین.

با این حدیث درد دلم رو به قائمین و دست اندرکاران شبکه جهانی کلمه می گویم و به الله پاک قسم قصدم نصیحت برای الله هست. و قبل از هر چیز از تلاش های مفیدشان جهت اصلاح افکار تشکر می کنم. جزاهم الله خیر.
الله متعال می فرماید: «وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ»
این راه من (الله) است پس از آن پیروی کنید و از راه‌ها[ى ديگر] كه شما را از راه وى پراكنده مى‌سازد پيروى مكنيد.
همچنین الله متعال می فرماید: «اتَّبِعُوا مَا أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ وَلَا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ قَلِيلًا مَا تَذَكَّرُونَ»

«از چيزي پيروي کنيد که از سوي پروردگارتان بر شما نازل شده است، و جز خدا از اولياء و سرپرستان ديگري پيروي مکنيد».

آری نصیحت من به شما مجریان و کارشناسان و پشت صحنه این شبکه (وفقنی وإیاکم للهدی) پیروی از قرآن وسنت است. پس نصیحت خودم را به شما می گویم. امید است الله سبحانه وتعالی قلوب شما رو برای پذیرش نصیحت باز نگاه بدارد.

 شبکه جهانی کلمه در این مدت فعالیت خود سعی بر ارائه مطالب داشته است که گاها بسیار جالب و به جا بوده است. برنامه‌های توحیدی، دروس عقیدتی، اقوال سلف صالح که در میان بعضی میان برنامه ها پخش میشد و ارائه تفاسیر سور قرآنی بوده است که بنده از آن استفاده کردم.
اما مطلبی که بر شبکه کلمه نقد هست این هست که این شبکه با نداشتن یک تجربه رسانه ای (هر چند خود این مطلب به خاطر شرایط اهل سنت ایران طبیعی هست) پا به عرصه رد شبهات گذاشت (!).
آری رد شبهاتی که هیچ تجربه در آن نداشت و همه کارشناسان این شبکه تحصیلاتی در این زمینه نداشته اند و اکثرا خریج دانشگاه هایی هستند که در این زمینه فعالیت نداشته اند.
بحث رد شبهات به عنوان یکی از مباحث بزرگی که همیشه دعوت حق آن را داشته ولی پرچمدار آن اهل علمی بودند که در همه زمینه ها سررشته داشته و مطالعات شان و تالیف هایشان به طور عجیبی زیاد هست که مجال درگیر شدنشان با تمامی مسائل حتمی بوده است.

اما چیزی که متاسفانه امروزه در شبکه جهانی کلمه به آن اهمیتی داده نمی شود گفتن حق هست و اکثریت مطالب آن رد شبهه شده است. مطلبی که به خوبی ادا نمی شود و فقط به صورت ارائه اسانید و طرح آن و پاسخ به آن، مطلب را تمام می‌کنند.

اما به راستی آیا منهج رد شبهه اینگونه هست؟
آیا سلف صالح رضی الله عنهم رد برابر شبهه اینگونه پاسخ می دادند؟
وقوفشان در برابر انواع شبهات به چه صورت بود؟

سعدی رحمه الله یک مورد این مطلب يعني رد شبهه می فرماید در واقع یک قاعده گرانقدر: قرآن در هر جای آن وقتی امر به خروج از شبهه ای یا توهمی می کند همانجا دستور بازگشت به امری واضح می کند.

پس دوستان در شبکه کلمه باید بدانند که موهوم نباید معلوم را دفع کند. و یک مجهول نباید محقق را دور کند.
آیا در شبکه جهانی کلمه حق گفته شده هست یا همیشه رد شبهه به صورت ناقص بوده است.
من کاری با کسانی که از این شبکه استفاده می کنند ندارم. بله قطعا خیلی اشخاص با برنامه های کلمه اهل تحقیق شده‌اند. اما خودمان را فریب ندهیم سخن اینجا نیست. نتیجه یک کار تاییدی بر صحت منهج نیست. در جامعه ما هم جماعت تبلیغ خیلی اشخاص را نمازخوان می کند! آیا این یعنی روش جماعت تبلیغ صحیح هست؟
خیلی ها توسط صوفی ها مسلمان می شوند؟ آیا تصوف مورد قبول هست؟

خیلی‌ها توسط قرآنیون به اسلام روی آورده‌اند آیا قرآنیون مورد قبول هستند؟

مقایسه بین شبکه کلمه و عملکرد آن با این مکاتب نکردم. صحبت من سر منهج هست. آیا منهج شبکه کلمه صحیح هست و جای انتقادات بزرگی نیست؟
خیلی از برنامه های زنده این شبکه به حدی بی محتوا هست که بعضی از کارشناسان در طی صحبت هایشان مطلب مهمی ارائه نمی‌دهند و فقط مجری برایشان مطلب درست می کند! آیا این شیوه دعوت هست؟
آیا کارشناسان این شبکه قبل از هر برنامه‌ای حداقل یک ساعت در مورد موضوع مورد بحث مطالعه می کنند؟! (واین در مورد همه کارشناسان و همه برنامه ها نیست؛ کما اینکه بعضی برنامه های مفید و پر محتوا ارائه می شود)
انتقاد من در اینجا فقط روی منهج شبکه جهانی کلمه هست و به انتقاد دیگری که به شبکه وارد هست رو نمی آورم. البته برنامه های جدید این شبکه خیلی بهتر شده است چون دروسی را شروع کرده اند که خیلی وقت باید انجام می شد و این برنامه ها جای امید هست که بیشتر این شبکه مفید واقع شود.

اما در مورد رد شبهه و شبکه ولایت که همیشه مباحثی مطرح بود. چیزی که عیان هست در شبکه ولایت هیچ چیز قابل ارائه‌ای ندارند شبهات آن به حدی سخیف و بی ارزش هست که کلمه باید به راحتی آنها را رد کند اما با نوع روشی که دارد همیشه پاسخگوی مناسب نبوده است. و اصلا چرا درگیر شدن با چنین شبکه هایی؟ به راستی چرا ما ولایت را بزرگ می کنیم وقتی آنها هیچ چیز ندارند؟
چقدر روی عقیده اهل سنت و جماعت کار شده است که ما خودمان را با ولایت وارد حاشیه کنیم؟ کاری که آنها دوست دارند و برای اجرای آن تا کنون موفق بودند! درحالی که ولایت به حدی بی ارزش هست که درگیر شدن با آنها کلمه رو از کار درستی که باید انجام دهد بازداشته است.

پس شما رو به خاطر الله نصیحت می کنم. منهج اهل سنت وجماعت را نشر بدهید با همان روشی که سلف صالح این امت داشتند. چرا ما انتقادپذیر نباشیم؟ چرا مشکلات جامعه اهل سنت خودمان را مطرح نکنیم؟ تا وقتی عقیده صحیح را برای بقیه نشان ندهیم به چه چیزی دعوت می کنیم و برای چه چیز تلاش می کنیم؟! برای همین هست که بعضی از مخاطبین این شبکه که به عنوان طلسم شکن معرفی می شوند در فضای اینترنت عقیده اهل سنت را به سخره می گیرند و به علمای ربانی این منهج توهین می کنند! چون فقط اینکه از خرافات بیرون بیایند هدف ما شده است! از خرافات بیرون آمده به کجا آنان را دستبند کنیم که از آن پیروی کنند؟! اول عقیده را صحیح نشان بدهیم و بعد بدان دعوت کنیم.
مطلبی که همیشه توسط این شبکه اعلام شده است مبارزه با خرافات موجود در جامعه بوده است. اما به راستی ما چقدر با خرافات موجود در جامعه خودمان از اهل سنت کار کردیم؟
برنامه های زنده ما مخصوص پاسخگویی به جمود فکری جامعه و متذهبین متعصب که مدعی اهل سنت هستندکجا بوده است؟
برنامه های زنده ما مخصوص پاسخگویی به تصوف و صوفی ها که مدعی اهل سنت هستند کی انجام شده است؟
برنامه های مخصوصی برای پاسخگویی به قرآنیون که مدعی اسلام هستند کجا اجرا شده است؟
برنامه برای پاسخگویی به مکاتب و دعوتهای معتزلی و اشاعره موجود در جامعه چرا اجرا نشده است؟
برنامه زنده و مخصوص برای رد تحزب و حزبگرایی که در جامعه اهل سنت توسط بعضی گروه ها خصوصاً اخون المسلمین و پاسخ به مشکلاتی که برای اهل سنت ایجاد کرده‌اند؛ بلایی که روافض نتوانستند با اهل سنت بکنند ولی اینها با اهل سنت کردند و هم اکنون در حال انجام آن هستند. چرا با آنها  که مدعی اهل سنت هستند چرا انتقاد و ردی انجام نشده است؟

وقتی از بعضی دوستان می پرسیم می گویند حکمت نیست! مصلحت نیست!
سبحان الله این حکمت و مصلحت امروز بتی برای زیر سوال بردن مبادی اهل سنت و جماعت شده است!
چرا شبکه جهانی کلمه در ادعای خود مبارزه با خرافات و مشکلات همه جامعه صادق نیست؟

اینها دلنوشته های یک جوان اهل سنت هست که مخاطب شبکه جهانی کلمه می باشد. امید است الله متعال به دوستان ما در شبکه جهانی کلمه منهجی سالم و درست در روش دعوتی خودشان عطا کند. باشد تا منهج اهل سنت و جماعت پاک و صحیح به آیندگان برسد.

أسأل الله الكريم رب العرش العظيم أن يهدينا ويهدي ضال المسلمين ، وأن يجمع كلمة المسلمين على الحق المبين ، وأن يرحمنا برحمته ويتجاوز عن سيئاتنا وآثامنا، وأن لا يحرمنا فضله ، برحمته إنه أرحم الراحمين.

السلام علیکم

seryal-omarبا توجه به اینکه سریال عمر الفاروق رضی الله عنه در رمضان گذشته توسط شیکه ام بی سی پخش گردید و صحبت دوبله آن در یکی از قنوات فارسی زبان هست من رو به این واداشت یک دلنوشته بنویسم. همانطور که می دانید بعضی از افلام مانند : نبی الله یوسف .. وپدرشان یعقوب .. و موسی و عیسی و مادرش مریم (علیهم أفضل الصلاة والسلام) و دیگر افلام این چنین پخش گردیده است.

اما سوالی که پیش می آید این هست: حکم شرعی نشان دادن این تصاویر چیست و حکم این مسلسلات چی می باشد؟
در جواب باید گفت: ای دوستان .. اگر فرض بگیریم که تمثیل و تصویر مباح هست جدا از آن این مورد، این افلام محاذیر شرعی زیادی دیگر هم دارد. که در واقع حرام می باشد.
اول اینکه: در این فیلم ها تحقیر انبیاء و صحابه کرام می شود. به این صورت که بازیگران آن در فیلم های دیگر نقش هایی بازی می کنند و در آن نقش های خلافکار و دیوانه و مجرم دارند و این تحقیری به مکانت انبیاء و صحابه می باشد..
همه ما می دانیم این چهره ها در ذهن نقش می بندد و وقتی ما فیلم های دیگر آنها را نگاه می کنیم به مجرد آن به یاد نبی و صحابی می افتیم.
دوم اینکه: هدف از ساخت این افلام از سه حالت خارج نیست.

1. به دست آوردن مال و ثروت..!

2. دعوت به سوی الله و منهج انبیاء صلی الله علیهم وسلم و صحابه رضی الله عنهم..!

3. دشمنی با دعوت به سوی الله سبحانه و تعالی و مشوش کردن سیرت بزرگان..!

View full article »

السلام علیکم

qoror-talebe-elmیکی از بیماری هایی که متاسفانه خیلی از طلاب علم ما بدان دچار شده‌اند کبر و غرور است. در این نوشتار سعی دارم بعضی نصیحتهای شیخ علامه بن عثیمین رحمه الله رو برای طلاب علم بنویسم. امید است الله متعال قلوب ما را برای بندگی‌اش خالص بگرداند.

1. علم عبادت است

قال النبي- صلى الله عليه وسلم -: (( من يرد الله به خيرا يفقه في الدين )). رواه البخاري (71) ومسلم (1037).
رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: خداوند اگر برای کسی اراده خیر بکند او را در دینش دانا می‌گرداند.

تفقه و فقه در اینجا به معنی علم شرعی می باشد تا جایی که کسب علم بالاتر از جهاد در راه الله تعالی معرفی شده است.

امام احمد رحمه الله فرمودند: علم هیچ چیزی را اصلاح نمی کند تا مادامی که نیت آن درست نباشد. گفتند: چگونه نیتی نیک و درست است؟ فرمود: هنگامی که تلاش این باشد که جهل را از خودت و دیگران دور کنی.

2. قرار داشتن بر راه سلف

بر طالب علم واجب هست که جدال را ترک کند تا او را از راه نیک دور نکند و هنگامی که دیدی برادرت در مورد چیزی جدال می کند به این حیث که حق را می بیند و آن حق واضح هست ولی از آن تبعیت نمی کند از او دور شو همانطور که از شیر درنده فرار می کنی.
همچنین بر طالب علم شایسته هست که از مولفین کتب و کتابهایی که ناشر منهج سلف هست مطلع گردد.

3. ترس از الله تعالی

و آن ترسی هست که مبتنی بر محبت و تعطیم الله تعالی باشد (در واقع همان خشیت هست). امام احمد رحمه الله: «اصل علم ترس از الله تعالی هست».

فرق ترس و خشیت این هست که خشیت بزرگتر از ترس هست. و خشیت از بزرگی و عزت مخشی هست ولی ترس از ضعف ترسو است.

4. دوام مراقبت از گناه

به این صورت که الله تعالی را عبادت کنی که انگار تو را می بیند. و به این صورت باش که در تو هم ترس و هم امید باشد.

5. فروتنی و دوری از تکبر

6. تلاش برای نشر علم

 7. تلاش برای اسوه و الگو شدن دیگران

8. دوری از خصائص زشت

9. دوری از تجمل

10. دوری از مجالس لغو و بیهوده

11. خوشرو بودن

12. تامل کردن

بدین صورت که در کارهایش عجله نداشته باشد. یعنی بر کاری پیشی نگیرد قبل از اینکه آن را بفهمد و در موردش صحبت نکند. و گامهایش را بر جایی که نمی داند کجاست نگذارد. پس تأمل کند هنگامی سوال و جواب می شود.

رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: « من كان يؤمن بالله و اليوم الآخر فليقل خيرا أو ليصمت» یعنی: کسی که به الله و روز قیامت ایمان دارد پس سخن نیکو بگوید و یا سکوت کند.

13. دوری از حاشیه

14. ثابت بودن

یکی از مهمترین مسائلی که برای طالب علم پیش می آید اخبار و حوادثی است که به نزدش می آید . ثبات این هست که صبر کند و پریشان و آشفته نگردد.

اینها تنها بخشی از مواردی بود که یک طالب علم باید بدان عمل کند. اما آن چیزی که طالب علم را به کبر و بزرگ بینی می کشاند عوامل مختلف دارد. دلنوشته من تنها این هست که ما باید رابطه خودمان را با الله سبحانه و تعالی زیاد کنیم. یک طالب علم در مسیری هست که گرما و سرما دارد. پستی و بلندی دارد. و در زمانه ما فحش و ناسزا و انواع تهمت دارد. چیزی که مهم هست این هست که صبر داشته باشد و با توکل به الله تعالی و به عنوان یک مومن باهوش و حکیم مسیر دعوت خودش را ادامه دهد تا اینکه الله  بر او رحم نموده و ربّ خودش را ملاقات کند. آن هنگام که الله تعالی به حساب این طالب علم می رسید و ذکر این مصائب شد بگوید یا الله پس مرا وارد بهشت خودت کن!
پس ای طالب علم چرا تکبر و غرور؟

ای طالب علم چرا غرور آن هم در راهی که باید رنگ الهی داشته باشد؟

ای طالب بگذار دشنامت بدهند بگذار تهمت بزنند بگذار شخصیتت را خراب کنند اما تو همّ و غمّ خودت را نشر دعوت بگذاری.

آنها تو را به حاشیه و قیل و قال خودشان بکشانند اما تو به آنها نگاه نیندازی و هدفت را دنبال کنی!

فأدع إلى الله على طريقة السلف …!

السلام عليكم ورحمة الله،
salafiyat2بنده گروههايي مثل القاعده كه خود را سلفيون جهادي مي خوانند را سلفيون نمي دانم … همينطور گروهكها و حزبهايي نظير إخوان المسلمين و حزب التحرير و طالبان و …. هيچكدامشان منهج قرآني و سني نداشته و ندارند و در بسياري از امور با سنت صريح و قرآن و اجماع صحابه مخالف هستند….

سلفيت شعار نيست! …. شعور است….

سلفيت فقط جهاد نيست! … سلفيت علم است و عمل ….

سلفيت فقط ظواهر نيست! … سلفيت عنايت به بواطن است قبل از ظواهر….

درون سازي است قبل برون سازي …. پيرايش است قبل از آرايش …. علم است قبل از عمل …. تصفيه است قبل از تربيه …. سلفيت دعوت است …. منهج دعوت است …. منهج زندگي است ….

سلفيت واقعي توحيد را مد نظر دارد قبل از فقه …. و اصدار أحكام شرعي … سلفيت حال مردم را مد نظر مي گيرد قبل از صدور فتوا …. سلفيت قبل از قطع دست سارق و اجراي حدود … در جامعه فقر را ريشه كن مي كند …

جامعه اي متعالي مي سازد كه در همه علوم زبانزد خاص و عام است …. سلفيت غار نشين و صوفي منش و خرقه پوش نيست… سلفيت با تقدم علوم و تكنولوژي نه تنها مخالف نيست، بلكه آنرا امري واجب و فرض بر همگان مي داند…. سلفيت تحري صدق و امانت در نقل سخن است …. سلفيت ايمان و يقين به قضا و قدر الهي است …. سلفيت دونمايگي را بر نمي تابد و خواستگاهي بس والا و عالي را براي همگان مي خواهد …. سلفيت تعصبي به شيخ و مفتي و استاد و علامه و مولوي و ملا و قطب و پير و ماموستا و آخوند خاص و ويژه اي ندارد …. سلفيت همه را قابل نقد مي داند …. سلفيت همگان را با يك ديد مينگرد …. مسلمان و غير مسلمان را حقوق شهروندي يكسان مي داند … سلفي هاي واقعي بر قلبهاي مردم حكمراني مي كنند نه بر دوششان … حاكمان سلفي دست دعا براي خلق خود بلند مي كنند و رعيتشان نيز براي آنان …. سلفيت واقعي منهج أنبياء و صالحين و خلفاي راشدين است …

غناء و موسیقی نفاق را در قلب انسان رشد میدهد.

musicهدف از این دلنوشته کلام یکی از افراد تحصیل کرده‌ای بود که علمشان آنان را به تباهی و بدبختی کشانده است. در این دلنوشته شاید تنها اقوال بر تحریم موسیقی را ذکر کنم ولی میخواهم قبل از آن درد خودم را نسبت به نگاه و دید این افراد به سنت نبوی بگویم.
یکی از مشکلاتی که طلاب علم ما خصوصا ایرانی ها بدان گرفتار شده اند دوری از منهج صحیح اهل سنت و جماعت هست و علت اصلی آن استفاده نکردن از کتب عقیده اهل سنت و درک صحیح نداشتنن نسبت به نصوص قرآن و سنت هست.
وقتی شخصی می آید و می گوید موسیقی حرام نیست و علت آن را این بیان می کند که شریعت آن را سخت نگرفته است یعنی اوامر و نواهی رسول الله را به سخره گرفته است. وقتی امر به ترک آن هست دیگر این چه سخنی هست که شریعت با شدت آن را نهی نکرده هست. ظاهرا اینها می خواستند الله متعال حکم موسیقی و شخص زانی را یکی کند که از نهی دوری کنند. در حالی که برای همین موسیقی هم اقوال شدیدی از ائمه هست که گواهی و شهادت مستمع موسیقی را مورد قبول نمی دانستند!

«موسیقی نفاق را در قلب انسان رشد می دهد همانطور که آب موجب رشد گیاه می‌شود»
و کسی که اهل موسیقی را ببیند نتایج مضر آن دیده است، وقتی شخصی عادت به موسیقی کرد دیگر قلبش بسته شده است، چون قلبش دیگر احساس ندارد و هنگامی که حقیقت را دید بدان رو نمی آورد. و اگر در قلب کسی هم محبت موسیقی و هم محبت تلاوت قرآن بود، جز این نیست که یکی از آن دو طرد می شود. یا موسیقی در دل او می ماند و قران را فراموش می کند و یا قرآن بر دل او می نشیند و از این گناه دور می شود.

و به تحقیق که ما و غیر ما شاهد بودیم سنگینی قرآن برای اهل غناء و موسیقی، دوری ایشان از قرآن و اعتراض به قاریان قرآن هنگامی که تلاوتش طولانی شد و نبودن توجه به قرآن هنگامی که آن را تلاوت می کنند. هیچ حرکتی ندارند و هیچ تغییری در بهتر شدن نمی بینی. هنگامی که تلاوت می کنند شیطان در کنارشان هست، هیچ معبود به حقی نیست چگونه خواهند توانست با این حال اصواتشان خاشع گردد؟ چگونه خواهند توانست اعمالشان را اصلاح کنند؟ و چگونه می توانند به آرامش قلب برسند؟ و چگونه می توانند خاشع گردند و به گریه بیافتند؟ (در حالی که قلبشان بیمار است)

متاسفانه دلیلی که من از اشخاصی که معتقد به حلت و مباح بودن موسیقی دیدم این بود: چرا ما مسائل را سخت میگیریم در حالی که شریعت در مورد آن سخت نگرفته است! مشاکل چنین اشخاصی در موسیقی نیست. مشکلات آنها مسئله فقهی به نام موسیقی نیست. مسئله و مشکل آنها اول تعریف سنت هست.. متاسفانه تعریفی زشتی که آنها از سنت نبوی دارند یکی از بزرگترین شاخصه‌هایی است که آنها را با اهل سنت و جماعت متمایز می کند.

دوم مشکل آنها نخواندن سنت هست. همّ و تلاششان مطالعه کتب حلت موسیقی بوده است. هیچ گاه نشده است با نگاهی بی طرفانه صحیحین را بخوانند و همچنین نسبت به کسانی که این کار را می کنند بغض و کینه دارند!

اما استدلال اینکه احادیث که نهی شدیدی نشده است یعنی زیاد سخت گیری نشده است!

چقدر این استدلال بی پایه و اساس است. مگر معنی اوامر و نواهی نبوی چیست. ظاهر کلامشان باطل هست چه برسد که انتظار داشته باشیم دلایلشان رنگی از قرآن و سنت داشته باشد.

اما کلام باطلشان در مورد سختگیر در این مسئله این را می طلبد تنها بخشی کوچک از این نصوص در رد موسیقی آورده شود.

دلایل از قرآن

دلیل اول:

وَمِنَ النَّاسِ مَن يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَن سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَيَتَّخِذَهَا هُزُوًا أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّهِينٌ

و برخى از مردم كسانى‌اند كه سخن بيهوده را خريدارند تا [مردم را] بى‌[هيچ‌] دانشى از راه خدا گمراه كنند، و [راه خدا] را به ريشخند گيرند؛ براى آنان عذابى خواركننده خواهد بود.

از سعید بن جبیر از أبی الصهباء البکری که ایشان از صحابی عبدالله بن مسعود شنید که از ایشان در مورد این آیه سوال شد و ایشان فرمود: به معنی موسیقی است، قسم به ذاتی که جز او معبود بر حقی نیست – سه بار آن را تکرار کرد – معنی ان موسیقی است.

وهمچنین ابن عباس و جابر و عکرمة و سعید بن جبير و مجاهد و مکحول و عمرو ابن شعیب و علی بن ندیمة و الحسن البصری همگی گفتند: این آیه در مورد موسیقی و مزامیر نازل شده است.

و معنی قول: «يشتري لهو الحديث» به معنای تبدیل و انتخاب فناء و مزامیر و معازف به جای قرآن است.

  View full article »

هنگامی که جماعت اصلاح دست به اصلاح گری میزند!
islah

بسم الله الرحمن الرحیم
راستش دیدن یک مطلب در سایت جماعت دعوت و اصلاح ایران (اخوانی ها) من رو واداشت یک دلنوشته بنویسم. حقیقت امر این هست نمی‌دانم از کجای آن شروع کنم. از مرامنامه و اساسنامه حزب‌شان سخن بگویم که دفاع از اعتقادات اهل سنت هست بنویسم، یا با آقای پیرانی رئیس جماعت اصلاح ایران (!) درددلی داشته باشم. ولی مطلبی که میخواهم از این سایت نقد کنم اینقدر تاسف بار هست که نوشتنم نمی آید! تا این حد عجیب هست که به یکی از دوستان نشانش دادم و ایشان با تعجب گفتند آیا سایتشان هک شده است؟!
خیر سایتشان هک نشده است! ولی اهل سنت ایران ویروسی شده‌اند! آن هم ویروسی به نام اخوان المسلمین!
مطلب طولانی نمی کنم فقط احساس می کنم باید به اعضای شورای مرکزی این حزب بگویم بس است خیانت به نام اهل سنت. به خدا ما اصلاح شما را نمی خواهیم. ما قرآن وسنت را می‌خواهیم. اصلاحمان در آن هست و نه در ندای حزب و جماعت شما.
اما مطلب عجیب این سایت: برگزاری مراسم شب یلـدا در ایـرانشهـر!
آری خانواده‌های عضو جماعت دعوت و اصلاح ایرانشهر شب یلدا را با حضور تعدادی از مؤمنان محله‌ی کلینک در مسجد رضوان به عبادت و راز و نیاز و دعا پرداختند!
رسول الله صلی الله علیه وسلم: «من تشبه بقوم فهو منهم» یعنی: هر قومی خودش را (اعمال و اقوال و رفتارش را) شبیه قومی دیگر کرد از آنهاست.
همچنین ایشان فرمودند: «لتأخذن كما أخذت الأمم من قبلكم: ذراعاً بذراع، وشبراً بشبر، وباعاً بباع، حتى لو أن أحداً من أولئك دخل جحر ضب لدخلتموه – قالوا: يا رسول الله كما صنعت فارس والروم وأهل الكتاب؟ قال: فهل الناس إلا هم؟»
یعنی: ايشان مي فرمايند: «از راه و روش كساني كه قبل از شما بوده اند، وجب به وجب و ذراع به ذراع پيروي خواهيد كرد، حتي اگر به سوراخ سوسماري بخزند شما هم به دنبالشان روانه خواهيد گشت» عرض كردند اي رسول خدا آيا منظورتان يهود و نصاري است؟ فرمود: آري پس چه كساني.» و در روايتي ديگر آمده كه عرض كردند: منظورتان فارس و روم است؟ فرمود: پس چه كساني غير از آنها مي تواند باشد».
قرآن کریم هم صراحتاً از تشبه به کفار در برگزاری مراسم آنان شدیداً نهی نموده است به گونه ای که در سوره ی جاثیه می فرماید:
«ثُمَّ جَعَلْنَاكَ عَلَى شَرِيعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْهَا وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ»
«سپس ما تو را بر آيين و راه روشني از دين قرار داديم. پس از اين دين پيروي كن و بر اين راه روشن برو، و از هوا و هوس كساني پيروي مكن كه [از دين] آگاهي ندارند.»
مشابهت با کفار منجر به ایجاد نوعی دوستی و محبت با آنان می گردد که خداوند متعال از این امر به شدت نهی کرده است. خداوند سبحان می فرماید:
«يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِيَاءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ» مائده 51
«اي كساني كه ايمان آورده ايد يهود و نصاري [و ساير کفار] را دوستان [خود] مگيريد [كه] بعضي از آنان دوستان بعضي ديگرند. و هركس از شما آنان را به دوستي گيرد، از آنان خواهد بود»
و کسانی که با آنان مشابهت نمایند در قیامت با آنان محشور خواهند شد.
«احْشُرُواْ الَّذِينَ ظَلَمُواْ وَ أَزْوَاجَهُمْ» صافات 22
ودر معنی ازواجهم گفته شده: اشباههم و امثالهم (تفسیر قرطبی)
یعنی در قیامت کسانی که ظلم [کفر] ورزیده اند و کسانی که با آنان مشابهت کرده اند باهم محشور می شوند.
پس بر فرد مسلمان واجب است که نه تنها از برگزاری این مراسم خودداری کند بلکه طبق خواسته ی خداوند متعال از حضور پیدا کردن در این مراسم هم امتناع نماید.
«وَالَّذِينَ لَا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا» فرقان 72
«و بندگان خدا كساني اند كه در مجالس زور (منحرف و نادرست) حضور پيدا نمي كنند و هنگامي كه [اتفاقي] بر اهل باطل و سخنان پوچ و ياوه گذر كردند؛ با انكار از آنها روي گردانده و دور مي گردند.»
بنابراین بر مسلمانان است که با دست شستن از این بدعت ها و اعمال ناشایست که باعث خشم خداوند جبار می شود و بازگشتن به آغوش باز اسلام و انجام دادن و احیای شعائر و سنت های زیبای دینی ـ عبادی موجبات رضایت و خشنودی خداوند منان را فراهم آورند

اما شب یلدا چیست؟ شبی که اخوانی ها در آن به دعا و نیایش می پردازند!

View full article »

تعریف سلفیت برای هر آن کس تعریف درستش را نمی داند.

salafiyatدر قرنی که در ان به سر می بریم همیشه با اصطلاحات و الفاظ مختلف و گوناگونی سرکار داریم که هر یک از آن تعریف کننده جهت و سمتی می باشد. اما گاهی این تعریف و توضیح از جانب افرادی بوده که شناخت و معرفت صحیحی نسبت به آن سمت و جهت نداشته‌اند و علت آن معمولا به خاطر اختلاف فکری بوده که موجب اشتباه برداشت از تفکر مورد تعریف، شده است.

سلفیت و اهل سلف یکی دیگر از این اصطلاحات و واژگان بوده که همیشه دست‌بند تعاریف مختلفی از طرف افکار و مذاهب بوده است. در قرن حاضر نیز برداشت بسیار زیادی نسبت به این اصطلاح هست که گاهاً با جهت انتقادی بوده و گاهی با هدف صرف تعریف آن بوده ولی در واقع تعریف نادرستی از آن شده است. عده ای خواسته اند سلفی ها را افرادی با آرا و نظرات خاصی به دیگران معرفی کنند و عده‌ای خطاکار آن را یک گروه و تفکر خاصی تحت منهج اهل سنت و جماعت قرار بدهند و ایشان را با تعاریف مثل اهل حدیث که در مقابل اهل رای هستند معرفی کنند و یا آنان را حزبی و گروهی مخالف در مقابل احزاب خودشان معرفی کنند.

در این نوشتار سعی دارم این افکار و گروه ها را با ذکر اسم، تعریف و یا حداقل برداشت ذهنی آنها از سلفیت را بیان کنم و دیدگاه های مردم مختلف دنیا بر حسب شرایط اجتماعی شان را تا حد توان در مواجعه با اصطلاح سلفیت بیان کنم.

تشیع به عنوان اولین گروه های منشق شده از امت اسلامی همواره تعریفی نادرستی که از اهل سنت داشته اند این بوده هست که آنها گروهی هستند که معتقد به انتخاب جانشین و خلیفه بعد از رسول الله نیستند! و اینکه بعد از وفات ایشان صلی الله علیه وسلم اصحاب در سقیفه بنی ساعده جمع شده و ابوبکر را به خلافت انتخاب کردند! تعریف جامعی که اکثر آنها دارند به این صورت هست و در اذهان اکثر آنها این رشد کرده هست که ما شیعه هستیم و در برابر ما و مخالف ما اهل سنت هستند! در حالی که موقف اهل سنت در برابر روافض چیزی نیست جز اینکه آنها نیز مانند خیلی مکاتب فکری  دیگر هستند که دارای تفکرات نادرست هستند.
اما بر میگردیم به سلفیت و تعریف روافض خصوصا شیعیان اثنی عشری از آن: تعریفی که از طرف قشر حاکم این مذهب در مورد سلفیت هست این هست که این تفکر توسط انگلیس سرپا و به وجود آمد!
البته این موارد و چنین ادبیاتی از طرف حکومت های شیعی همیشه بوده است و آنها در بین مکاتب دروغگوترین افراد هستند و که حتی از اینکه دروغهایشان کشف شود هم خوفی ندارند.
اما تعریفی که از طرف مدعیان اهل سنت در برابر این اصطلاح بوده هست بسیار متفاوت تر بوده هست به صورتی که مثلا افرادی در بخشی از ایران آنها را مذهب پنجم و در بخشی دیگر از ایران آنها را با ذکر همین عناوین افراد بی مذهب نامیده و یا در بخشی دیگر به عنوان اینکه اینها تازه به وجود آمده اند یا اینها به علما و فقها بد می گویند. همچنین چنین تعاریفی متشابهی از سلفیت توسط دیگر متذهبین و و پیروان متعصب فقهی در دیگر کشورها ارائه می شود که نشأت گرفته شده از جهل هست. اما بخشی دیگر؛ تحصیل کرده هایی هست که بدون علم و تحت تاثیر اذهان عمومی تعریف نادرستی از سلفیت دارند. آنها عده ای را خطاب می کنند که اینها سلفی هستند بدون توجه به اینکه سلفیت یک هدف و غایتی هست که هر مسلمان باید بدان برسد. گرچه بعضی از این افراد به تعریف کلی این منهج شناخت دارند و حتی عنوان میکنند ما هم سلفی هستیم اما همیشه عده ای را با عنوان اینکه سلفی ها این چنین می گویند و اینچنین می کنند به نوعی تعریف بر این می کنند که سلفی ها گروهی در میان ما هستند که اشتباهاتی دارند!
بخش آخر افرادی هستند که می گویند ما سلفی هستیم و اهل تحزب و متهذب به آن معنای رسمی اش نیستند که خود این افراد سلفیت را چندین بخش می کنند. ولی در واقع این افراد هم تعریف سلفیت را نمی دانند و الفاظی مثل سلفی های جهادی و غیر جهادی همیشه بر زبانشان جاری هست و سلیقه علما در جرح و تعدیل را هم شعبه ای از منشعبین سلفی می دانند و آنها را با نام‌هایی بیان می کنند که انگار این افراد نیز سلفی هایی هستند ولی با ما سلفی ها فرق می کنند!
قصد رد بر این افراد نیست ولی هدف این هست تا با مشخص کردن تعریف دقیق و اصیل این فکر اتمام حجتی باشد با کسانی که چنین تعارفی را بدون علم و شناخت عنوان میکنند و از الله متعال نمی ترسند.

اما سلفیت در حقیقت چیست؟ آن سلفیتی که علما و داعیان ربانی بدان اشاره می کنند چیست؟ آن سلف و گذشته نیکی که توسط متقدمین توصیه به پیروی از آن شده است چه می گفتند؟

View full article »